تبليغاتX
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟

هو

يکي از چيز هايي که توي کتاب حماسه ي حسيني بود و خيلي فکرم رو مشغول کرد اين بود:

 

امام باقر عليه السلام توي يکي از جملاتشون که داشتن در مورد لشکر دشمن امام حسين (ع) مي گفتن دارن که

" و کلّ يتقرّبون الي الله عزّ و جلّ بدمِه "

 

و همه ي آنها مي خواستند با خون او به خداوند عز و جل نزديک شوند.

 

خيلي اين جمله برام سنگين اومد...ترسيدم...

گاهي ممکنه تو احتمال خوبي بدي که با رفتن به فلان جا به خدا نزديک مي شي...خب مي ري...اما اگه احتمال بدي که با ريختن خون يه آدم مشخص به خدا نزديک مي شي، هيچ وقت اين کار رو نمي کني تا اينکه 150% مطمئن بشي...

کساني که توي لشکر دشمن بودن، طبق فرموده ي امام باقر عليه السلام (البته مسلما بجز سرانشون مثل شمر و ...)مي خواستن با اين کار به خدا نزديک بشن...يعني مطمئن بودن از اينکه امام حسين داره چنان خطائي مي کنه که نه تنها خونش مباهه، حتي ريختنش ثواب هم داره...

وقتي که يه عده ميان 2 تا مسئله رو که اوج تناقض رو دارن، معادل مي گيرن، ما ها چرا اينقدر به خودمون و کار هاي خودمون که اينقدر هم در تناقض با اصول نيستن و امکان اشتباهشون بيشتره ، مطمئنيم...؟!!!

 

اللهم اهدنا الصراط المستقيم

 

اللهم اجعلنا من اشياع علي ابن ابي طالب عليه السلام

 

و الّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهدينّهُم سُبُلَنا

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 23:41 |

هو

 

 

طلوع مکن اي آفتاب! طلوع مکن... طلوع مکن اي سرخ گون زرين فام. طلوع مکن اي حقيقت مغلوب ، اي جاودانه ي تاريخ ، طلوع مکن که فردا دشت تفتيده ي کربلا از خون شقايق ها سيراب خواهد شد. طلوع مکن که فردا لاله ها را پاره پاره خواهي ديد.فردا تاريخ حماسه اي را رقم خواهد زد که هجوم قرن ها و رشته هاي فراموشي آن را از يادها نمي گسلد.فردا زمين گلگون خواهد شد.فردا کوه ها از جاي بر مي خيزند، در ياها مي خروشند و زمين مي لرزد. فردا کائنات به حقيقت فتبارک الله احسن الخالقين پي خواهد برد. فردا آب در شرم حضور زهرا (سلام الله عليها) خواهد خشکيد.فردا غنچه را پرپر مي کنند.فردا ياس را ناشکفته مي چينند. فردا ناجوانمردانه پا بر نيلوفر مي نهند.فردا آفتاب را به زير مي کشند. طلوع مکن اي آفتاب، طلوع مکن. بگذار شب همچنان بر پهنه ي صحرا حکمراني کند.بگذار صحرا در خلسه ي شيرين قبل از طوفان به خواب رود. بگذار تا قيامت از خيمه ها صداي قرآن به گوش رسد.بگذار احزابيان شب نشين در انتظار حمله به آفتاب تا ابد هروله کنند.بگذار زينب(س) تا قيامت سر در آغوش حسين(ع) بهشت را نظاره کند. طلوع مکن اي آفتاب ، تو را به شب سوگند طلوع مکن. بگذار شب بر همه جا حکم کند. شب در حضور آفتاب روشنتر از صبح بي آفتاب است.

طلوع مکن، طلوع مکن گرچه اين سرهاي عاشق بريدن مي خواهد. طلوع مکن هرچند اين رگهاي دويده بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه اين خيمه هاي روحاني سوزاندن مي خواهد. طلوع مکن هرچند گلوي حسين(ع) بوسيدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه دستان ابوالفضل(ع) بريدن مي خواهد. طلوع مکن گرچه کربلا خون مي خواهد. تو را به حق سوگند طلوع مکن. طلوع مکن اي آفتاب گرچه اين آسمان هفتاد و سه خورشيد مي خواهد. طلوع مکن اي آفتاب، تو را به فردا سوگند طلوع مکن. بگذار شب حکمران هميشه ي تاريخ باشد امّا طلوع مکن آفتاب؛ سر بر کوه بگذار و خاموش باش، خاموش باش اي آفتاب...

آفتاب سوزان ظهر کربلا خاموش باش...

 

 

سلام.

اين متن رو يکي از دوستان دبيرستانم(متوکل) سالها پيش توي دفترم نوشته بود...هر دفعه که مي خونم برام جديده...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:57 |