تبليغاتX
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟
هو

سلام
امروز با بچه های مؤسسه رفتیم کوه!آهار...جاتون خالی...خیلی خوش گذشت...بخصوص به بقیه ی بچه ها که همش صدای انکرالاصوات من رو می شنیدن...اونجا رو کرده بودم منطقه ی نظامی...به ستون یک!فاصله رو پر کن!...اونقدر داد کشیدم صدام درد گرفته الآن...
ولی خیلی خوش گذشت...

تابستون چه کیفی بده بینالود...!باید یه ذره صدامو تقویت تر کنم برای اون موقع...
..........................
باورم نمی شه که منم دیگه جزء قدیمی های مؤسسه شدم...یادش بخیر قبلنا رو مادر!
..........................
امروز یه چیزی شنیدم!
..........................
خدا جون! ما هم تیلیت...باشه؟

التماس دعا
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:42 |
هو

 استاد اندیشه مون امروز یه مثال جالبی زد...می گفت:

جاده وقتی صاف و بی دست انداز و بی پیچ باشه راننده خوابش می گیره...اما اگه پر پیچ و خم باشه راننده دائماْ حواسش هست...

خوشی غفلت میاره!

برام خیلی جالب بود...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:22 |
هو

دیشب داشت کراکی ها رو توی تلویزیون نشون می داد...خیلی وحشتناک بود...حالم بد شد...

توصیه ی اکید می کنم به همتون که کراک مصرف نکنید...حالم بد میشه! قول بدینا!

من از دیار غربت یار آمده ام...

همین...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:32 |

زدست کوته خود زیر بارم                                        که از بالا بلندان شرمسارم

مگر زنجیر مویی گیردم دست                                   وگر نه سر به شیدایی بر آرم

ز چشم من بپرس اوضاع گردون                                 که شب تا روز اختر می شمارم

بدین شکرانه می بوسم لب جام                                که کرد آگه ز راز روزگارم

اگر گفتم دعای می فروشان                                       چه باشد حق نعمت می گزارم

من از بازوی خود دارم بسی شکر                                 که زور مردم آزاری ندارم

                                        سری دارم چو حافظ مست لیکن

                                         به لطف آن سری امید وارم

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:0 |
هو

سلام.

امروز توی دانشگاه فیلم اخراجی ها رو دیدم...خیلی محشر بود...

از لحاظ ظاهر:

گریمش (بخصوص آقایون) خیلی عالی و تمیز بود.

فیلمبرداری و صدابرداری اش هم خیلی خوب و طبیعی بود...

از لحظ حجاب خانوم ها هم که خوب نسبت به فیلم های حتی مذهبی دیگه خیلی خوب بود...

از لحاظ محتوا:

من با اینکه قبل از دیدنش اصلا دید خوبی نداشتم نسبت بهش ولی نظرم عوض شد...

یکی از دوستان وسط فیلم گفت بازی بازی با این چیزا هم بازی؟ و من گفتم قبول دارم...اما به نظرم فیلم رو خیلی خوب تموم کرد و نتیجه ی جالبی داشت...آخر و اول فیلم یکسان نبودن به هیچ عنوان...

به هر حال اگه ندیدین پیشنهاد می کنم ببینید!

.................................................................................

امروز دوباره پای راستم پیچ خورد...کلی دارم شل می زنم...فردا هم که تربیت بدنی ام تا حد خوبی دو در میشه...

یا من خیلی شوت ملنگ میزنم و سر به هوام یا پامه که خیال می کنه داره تو آسمون راه می ره...وبا احتمال خوبی هر دوش...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:47 |
هو

*مشاوره به شیطان:

یه دوست دارم که می گه من بچه بودم با کبریت خیلی بازی می کردم چون روش نوشته بود بی خطر!

خدمت جناب شیطان عرض کنم که اگه تا حالا این به فکرت نرسیده بود، راه خوبیه ها برای گول زدن!

**روز معلم مبارک:

یادمه وقتی بچه بودم دوست داشتم معلم بشم و یه دلیل مهمم این بود که روز معلم خونه ام پر از کادوهای با حال میشه!

وقتی دانشگاه رو با مدرسه مقایسه می کنم می بینم که حس شاگرد-معلمی رو معمولاً نسبت به استادام ندارم...حداقل خیلی کمتر از مدرسه...یا ماها با دانشگاه اومدن فرق می کنیم یا استادا سعی نمی کنن معلم باشن(و به احتمال خلی قوی دو تاش!)...

امسال خیلی بدجور دلم برای بعضی معلم هام تنگ شده،اینم اسم یه سری از معلمامه:

کلاس اول: خانم مولوی ، دوم: خانم هدایتی ، سوم: خانم صمیمی ، چهارم:خانم کاظمی ، پنجم:خانم نو بهاری

راهنمایی:خانم عسگری(عربی)، خانم عدالت جو(دینی)

دبیرستان:خانم بوباش(عربی دوم)،خانم فریدون پور(ریاضی و حسابان)

پیش دانشگاهی:آقای کیوان( معلم تست دیفرانسیل)،آقای شاهمرادی(یا همون بابا شاهمرادی!،معلم تست فیزیک) و آقایان بیگی و پورسعید و صالح بیگ (به ترتیب تست هندسه و گسسته و عربی)!

و معلم دیگه ام که دکتر تلوری هستش و من خیلی بهشون ارادت دارم و خیلی حق به گردنم دارن!

از بین همه ی معلم هام خانم بوباش و آقای کیوان و دکتر تلوری رو از همه بیشتر دوست دارم!

کسی که باعث شد من توی اون هیری ویری های پیش دانشگاهی عاشق ریاضی بشم هم آقای کیوان بود...

***کلاس امروز:

استاد اندیشه یک امروز سر کلاس گفت:

خدا جبران می کنه،جبّاره... 

یه چیز جالب دیگه ای هم که گفت این بود که:

المرء مع مَن أحبّ 

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:34 |
خدایا...

می گویند که تو جبّاری...می گویند که جبران می کنی...

آدمی عمرش را در غفلت و اشتباه می گذراند ولی...هر لحظه که یک قدم به سمت تو می آید تو ده قدم به سمت او می روی...هر ثوابی که می کند ده برابر اجر می دهی ولی عقاب هر گناهش یکی است...

خدایا...

جز تو امیدی برایم نمانده...غوطه ورم در ترس و حیرت...

خدایا...

ترسان از گذشته ام و حیران از آینده...مرا دریاب که بتوانم اکنون را در یابم...

خدایا...

مرا جبران کن که به خودی خود، توانای جبران این پیری را ندارم...

جوانم کن...ای جبّار...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:31 |
هو

دوباره سلام!

یه چند تا گل خوشگل هم کنده بودم گفتم بذارم همه ببینن...البته بیشتر چون تولد هه.آقایی فر بود برای اون گذاشتم...

 

(متاسفانه عملیات با موفقیت انجام نشد و فقط یکیش ظاهر میشه...بقیه اش رو شاید بعدا گذاشتم!)

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:21 |
هو

سلام

امشب من و بابام رفتیم دعوا...!گیس و گیس کشی...

بابام یه کاری کرد که برام جالب بود...

بعد از اینکه یارو کلی بامون دعوا کرد و ما هم البته(!) و بعد از اینکه دوباره آروم شدیم‌ به یارو گفت اگه شما خدا رو وکیل بگیرید که تقصیری نداشتید ما می ریم...یارو هم خدا رو وکیل گرفت ما هم رفتیم...

برام جالب بود...دیدم اینطوری ما حجت بهمون تموم شده بود و با اینکه اعتقاد داشتیم حقمون رو باید ازش بگیریم چون خدا رو شاهد گرفته بودن دیگه وظیفه ی ما نبود کاری کنیم...خدا اون دنیا حساب رس بهتریه...

ولی من جای بابام بودم موهای طرفو می کندم

التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:42 |