كه تو كامل شدهاى...
اى گل حقير...
اينك كوزهاى كاملى كه پر شده از روشنى...
و تو چه میدانى كه چگونه است روشنى؟!
كاروان در همسايگى خدا بيتوته كرده است.
قلب كاروان با نغمه اذان مسجد الحرام آشناست.
كاروان شناور در بیخودى خود
ديگر سر از پا نمیشناسد
يك پا در مسجد الحرام است
يك پا در آسمان خراش...
كاروان، خورشيدى است
كه صبحگاه از كعبه سر مىزند
و تا شامگاه در كعبه سر مىسايد
كاروان، تمام «سلاحُ بُكاء» شده است
كاروان، تمام عبدك الضعيف
كاروان، تمام انأ الحقير
كاروان،تكانده از خود خواهیها
كاروان، رها شده از خود فروشیها
به سرزمين آرزوها رسيده است
و «منى»
سرزمين آرزوها
در چند قدمى كاروان
پوشيده از چادر.
به استقبال آمده است
چونان زنى كه
به راه ايستاده تا
مسافرش برسد.
كاروان حركت میكند
كه حركت نشان زنده بودن است
و اگر چنين نبود
مرده بود...
اين جا لحظه به لحظه
حركت است
در جهت توحيد
حركت از خود به خدا
كه انا اليه راجعون.
كاروان به مشعر رسيده است
به شعور، به درك
به حقيقت
سرزمينى، بی هيچ سر پناهى
هيچ منزلى
هيچ سقفى
كاروان به آغاز داستان آدم رسيده است
سرزمين ديدار آدم و حوا
و خروج از بهشت موعود
به هبوط گاه
به زادگاه اول آدم
و آدم وسوسه شد
و عصيان كرد
و تبعيدى زمين...
رو برو «جبل الرحمه» است
خاك بوى غربت مىدهد
غربت انسان
و عجيب است
كه كاروان در تاريكى شب
چنين روشن ايستاده به نيايش
سر بر خاك سائيده
در دامان جبل الرحمه
فشرده در خويش
از شدت عشق
در خلوت دوست
زمين
پوشيده از ستاره است.
پوشيده از روشنى است.
كاروان روضه می خواند،نوحه سر می دهد
نماز می گذارد .
كاروان بی خود از خويش
بر خاك افتادهست
چونان خورشيدى كه سرازير شدهاست در دامان كوه
كه :
ربنا تقبل منا
...
پ.ن: متن و خودم ننوشتما
پ.ن۲: فونتش کوچیک نمیشه![]()
پ.ن۳: التماس دعا
!
التماس دعا![]()


شد فقط این گله روشن افتاد...به هر حال تقصیر من نبود!