تبليغاتX
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟
هو

سلام

به مناسبت ایام یادمان دفاع مقدس، دوستان ما در دانشگاه هم به یاد دفاع های مقدسشان بانگ الله اکبر و شعار

"کروبی زنده باد    موسوی پاینده باد"

سر دادند!

امام حسین خیرشان دهاد ان شاءالله!


پی نوشت:

ظاهرا فرهنگ شد که از این پس هر گونه مخالفتی با هر ارگانی بخواهد صورت بگیرد با اینگونه شعار ها همراه است!

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 15:36 |
هو

سلام

دیروز داداشم عقد کرد!با خواهرم!!!

:)

عید غدیر ۲ سال پیش ما با هم توی خوابگاه عقد اخوت خوندیم!

قسمت عجب قسمتی بود!

الحمدلله خیلی خوب و بزرگوارند!همین رو می تونم بگم که هممون رو شرمنده کردن!

از وقتی به ذهنم رسید که بریم خواستگاری تا عقد فقط ۱۷ روز! آخه ۶ روز بعد از اینکه به ذهنم رسید به دوستم گفتم، وگرنه احتمالا می شد ۱۱ روز!

 

التماس دعای فراوون!

شادم!

یا حق.

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 12:46 |
هو

سلام به همه...

با عرض تسلیت به مناسبت ایم شهادت مادر و عذر خواهی از محضر ایشان که فرصت پیدا نکرد عرض ادبی بکنم...

یک راست بروم سر جریان انتخابات...

خیلی جای تعجب بود که میر حسین موسوی اصلاح طلب شده باشد! یا اینکه خود را طرفدار آنها اعلام کند تا ر‌أی بیاورد!

از استاد اندیشه سیاسی مان شنیدیم که گفته من نمی خواهم دلشان را بشکنم ولی با نقطه نظراتشان مخالفم!

مانده بودم که وقتی با رأی اصلاح طلبان بالا بیاید و بعد هم کار خودش را بکند دل آنها نمی شکند؟! به نظرم هم همین جمله ی... بهترین چیز است برای اینکه طرفداران خاتمی به او رأی ندهند...!!!

خیلی برایم عجیب است انسان اجازه دهد کشوری او را به چیزی بشناسد که قبولش ندارد!به نظرم رنگی از نفاق دارد این کار!

فیلم همایش دوم خردادی دیگر(سالن دوازده هزار نفری آزادی) هم به دستمان رسید...چه افتضاحی!دقیقا همان هایی که دور هاشمی جمع شده بودند(هاشمی ۲۰۰۵) این بار دور موسوی(به قول خودشان میر حسین) با روسری و شال های سبز  دستمال های سبزی که دور دستهاشان بسته بودند!تا به حال این همه سید در یک جا ندیده بودم!!! حرف های فائزه هاشمی را هم شنیدم...

من با اینکه با بعضی کارهای احمدی نژاد مشکل دارم، اما چون نمی خواهم موسوی بالای کار بیاید به احمدی نژاد رأی میدهم...

سخنرانی دکتر عباسی ِ همیشه منتقد به دولت احمدی نژاد و دفاع او از دولت نهم(در برابر دولت های قبل و موسوی) مطمئنم کرد که به احمدی نژاد رأی می دهم!

خدا همه چیز را به خیر کند...

التماس دعا-یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 11:27 |
هو

سلام به همه...

...............................................

باورم نمیشه...

فقط می تونم تسلیت بگم...

همین...

التماس دعا

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:5 |
هو

سلام

خوبین؟

از همه ی اونایی که تبریک گفتن ممنون!

امروز انشاالله با کاروان ازدواج دانشجویی می ریم مشهد!

دلتون بشکنه انشاالله که ان الله فی قلوب منکسره(با احیانا کمی تصرف و تلخیص!)

التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 12:23 |
 هو


سلام...

بابارابا...

إنشاءالله پس فردا،جمعه، اگه گفتین عروسی منه یا نه ؟!

درست حدس زدین...إنشاءالله عروسیمونه!

بالأخره دوران مسخره ی عقد تموم میشه!

واسمون دعا کنید!!!

راستی اگه خواستید تشریف بیارید!



التماس دعا-یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 23:30 |

هو

سلام

با چند روز تاخیر تولد سی سالگی آقا انقلاب رو تبریک می گم!(یا حتی شاید انقلاب خانم!!!)إن شاء الله 100 ساله شی،نه 120 ساله شی، نه 120 سال کمه،همیشه زنده باشی، تا ظهور آقا!

ضمنا دعا میکنیم برای اصلاح امور و امراء جزء که باعث خراب شدن چهره ی انقلاب شدند! که قطعا گناهی است نابخشودنی!

حالا می خوام یه مطلب بی ربط بگم!

چند شب پیش با یک بنده خدایی که حقوق و فقه و از این چیز میزا خونده همنشین شدیم،بحث سر مهریه شد و نظرش این بود که:

مهریه نباید کم باشه(فکر کنم حدود 300-500 در نظرش بود) به  دلیل اینکه اگر زن مریض بشه، نه قانون و نه توی شرع اریم که هزینه ی درمانش به عهده ی مرده، اگر مرد زیر بار خرج های سنگین درمان زن نرفت، زن باید بتونه از طریق مهریه خرج درمان خودش رو بده!

صحبت از این شد که مردی که زن باش ازدواج می کنه اگه انسانیت نداره که خرج درمان نده اصلا ازدواج باش غلطه!

در جواب گفت با یه ضربه به سر، مرد می تونه دیوونه شه و انسانیتش از بین بره!

 

به نظر شما نظرتون چیه؟!!!

 

التماس دعا-یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 14:34 |

هو

سلام...

یه مدت زیادی می خواستم پست بذارم هی نمی شد...برای عید غدیر می خواستم پست بذارم که از خطبه ی حضرت امیر بنویسم باز هم نشد...می خواستم برای غزه بذارم زبونم لال شد...حالا هم دارم می ترکم...می خوام بنویسم اما هنوز نمی دونم چی می خوام بگم...

خواهر کوچولوی من 3 سال و چند ماهشه...سید هم هست...خیلی دوستش دارم...خیلی کوچولوه...زورش خیلی کمه...خیلی نازه...قدش از یک متر کمتره...خیلی چهره ی کوچولویی داره...گوش هاش خیلی لطیفه...یه گوشواره هم داره...

 

من جون همسرم برام خیلی عزیزه...نمی دونم اگه جنگ بشه بخواد بره جبهه چطوری می تونم راهی اش کنم؟!چطوری می تونم از روزهای خوب با اون بودن گذر کنم؟!گاهی که فکر می کنم به شهید شدنش ناخودآگاه های های گریه می کنم...

 

یادمه وقتی داداش کوچیکم 6 ماهش بود چه قدر بوسیدن گلوش بهم کیف می داد... بچه ی دوستم هم یه پسر 6ماهه است الآن...

 

من می دونم که وقتی آدم عزیزش رو از دست می ده چقدر ناراحت می شه...وقتی مرگ طبیعی باشه با گذر زمان آدم فراموش می کنه...اما وقتی عزیز آدم یا بهتره بگم عزیزای آدم به ظلم کشته می شن اونم جلوی چشمش،آدم نمی تونه آروم بگیره...حتی با گذر زمان...

 

من نمی تونم بفهمم که اگه ببینم امام زمانم و بستگانش رو دارن آزار می دن، چطور زنده می مونم...امام زمان می دونی یعنی چی؟!!!شاید خودم هم درست نمی دونم که الان راحت نشستم پشت کامپیوتر دارم این ها رو می نویسم...

 

داشتم می گفتم...خواهر کوچولوم خیلی نازه...سید هم هست...اما نمی دونم اصلا می فهمه یعنی چی سر یه آدم رو از تنش جدا ببینه؟! تا چه برسه به دق کردنش...

 

دارم می ترکم از بغض هایی که هر از چندی سر از چشم هام در میارن و بیشتر توی گلو می خوابن...

 

آخه مگه چقدر می شه درد تحمل کرد؟از همون اول که شروع شد غم ها وغصه هم شروع شدن...وفات پیامبر رو بگم یا سقیفه ای که فقط 70 روز بعد از غدیر رخ داد یا ماجرای فدک رو؟ یا اسارت پدر یا شهادت مادر؟یا داداش حسن؟یا برادر و پسرها و برادر زاده ها؟ یا دیدن بریدن سر حجت خدا؟ یا تمام غم و غصه هایی که منتهی شد به غیبت صغری و کبری؟

 

می دونی...بذار نگم...دلم نمیاد در مورد امامم بی حریم صحبت کنم...

 

امشب شب عاشوراست...کاش همیشه شب می موند...

التماس دعا- یاحق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 23:24 |
هو

سلام...

امروز رو (که به اصطلاح ولن تاین بچه شیعه هاست!) به همه ی زوج های پیر و جوان تبریک می گم!

یه چیز جالبی توجهم رو جلب کرد که از این قراره:

چی میشه که حضرت زهرای حدود ۹ ساله با حضرت علی حدود ۳۴ ساله هماهنگ می شن؟! اون چیه که باعث میشه که حضرت زهرا به تناسب با حضرت علی بزرگه و حضرت امیر هم به تناسب بانو شاداب!

قبول دارم که دختر ۹ ساله ی اون موقع خیلی بزرگتر بوده، اما مگه چقدر از این اختلاف سن با این مسئله جبران میشه مگه؟

خیلی برام جالبه این!

و به نظرم عاملش هیچی جز تقوای خفنی که داشتند نیست.البته خوب سخته در مورد دو تا انسان کامل این ها رو مطرح کردن...اما برام جالب بود...

روز عشق به همه ی بچه شیعه های عاشق(از نوع عشق واقعی) مبارک!

 

التم-یاحق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 14:20 |
هو

سلام به همه ی عاشقای امام رضا...خوبین؟عیدتون مبارک!

دلم هواییه حرمته آقا جون!بطلب ما رو!

از همه التماس دعا!

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 10:14 |
هو





بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...


+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 23:6 |
هو

سلام به همه ی اونایی که میان اینجا و سلام میدن!!!!

جاتون خالی تو این ماه رمضونی یه مشهد 5 روزه رفتیم با آقامونینا!

باید دوتایی می رفتیم یه تشکر درست و حسابی می کردیم...راستش برای خیلی ها دعا نکردم!

إن شاءالله نصیب همه ی تکی ها بشود به زودی دو تایی بروند خدمت آقا...

التماس دعا...
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 0:23 |
هو

سلام به همه...

امیدوارم زندگی بر وفق صلاحتون باشه!!!

با اجازتون ما دوباره رفتیم سبلان!اما جای بعضی ها خیلی خالی بود...اونی که برای من خیلی بود...

امسال خیلی دریاچه ی سبلان قشنگ بود...!و هوا از پارسال بهتر و گرمتر بود الحمدلله!!!

ماه رمضون هم داره میاد و سال تقدیری هم داره تموم میشه...امسال میخوایم چه تقدیری رو بخوایم؟!

من پارسال از ته دل از خدا خواستم هر چی خیر هست امسال نصیبم کنه...که البته بیشتر مد نظرم ازدواج و مکه بود که الحمدلله هر دو نصیبم شد، به علاوه ی خیر های دیگه،از جمله همین سبلان دوست داشتنی!!!

پیشنهاد می دم شما هم کم نخواید!

خیلی برای هم دعا کنیم...

یا حق
یا حق...


+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 23:51 |

هو

 

این روزها چه غمگین است...این روز ها بغض است و گریه...

و شاید البته بغض ها بیشتر...

از رفتن امام تا شهادت مادر...غربت...صبر...ولایت...ولایت...ولایت...

وقتی یاد مادر می افتم بغض گلویم را می گیرد و ترجیح می دهم چیزی نگویم...

چه می توانم بگویم و مگر چه دارم که بگویم؟...

وقتی آدم مدینه می رود و می بیند که حتی پیامبر خدا آنجا تنها و غریب است چه می تواند بگوید وقتییاد مظلومیت پاره ی تنش می افتد...

 

پیامبر-وفات-گریه-شب و روز-بیت الأحزان-فدک-سند-مسجد-کوچه-دست-کبود-در-دیوار-محسن-آتش-آتش-ناب-زمین-زمین-چادر-خاک-درد-بغض-درد-شرم-وصیت-دعا-شب-غسل-پنهان-تنها-مظلوم-چاه...

 

بس است دیگر...پرده دری زیاد کردم...فقط یک کلمه را جا انداختم...اگر خواستید اضافه اش کنید بین همه ی کلمات بگذاریدش: "ولایت"...

 

چشمانم داغ شده اند و قلبم محزون...بغض گلویم را اذیت می کند...

 

ترجیح می دهم نگویم...از مدینه...از مادر...از مولا...

 

ترجیح می دهم چیزی نگویم...

 

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 18:48 |
هو

سلام به همه

یک نفر به کمک معنوی شما احتیاج شدید داره...

خواهش می کنم حتما به این آدرس سری بزنید و کمکش کنید:

http://www.dastetalab.blogfa.com/

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 13:27 |

هو
سلام به همه...

امیدوارم که شما هم به امید خدا هرچه زودتر و بهتر و به مبارکی و میمنت و سلامتی یک ازدواج موفق بکنید!
ما که الحمدلله...



عارضم که موسسه دوباره داره برای

اردوی سبلان تابستون

ثبت نام میکنه!

برای به دست آوردن اطلاعات هرچه بیشتر و بهتر و احیاناً جذاب تر(!) به آدرس

 www.TARHESAMAT.ir

مراجعه کنید یا

اینجا

را کلیک کنید.

التماس دعا
یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:21 |
هو
سلام به همه...
و سلام به جریر که یادم انداخت باید ازم خداحافظی کنید...
البته قبلش اعیاد جاری و گذشته رو تبریک می گم...
امیدوارم که خدا در این سفر خیلی معنوی نگهدارم باشه...!!!
اگر احیانا کسی ازم بدی دیده حتماً بیاد بگه تا حلالش کنم...

امری؟ فرمایشی؟

راستی از همین الان بگم که کسی ازم سوغاتی نخواد ها! چون مایه زیاد نیست...!!!
البته سوغاتی مجازی می تونم بتون بدم!عین عیدی عید غدیر!

التماس دعای زیاد
حلال بنمایید
 یا حق
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 20:30 |

در پی حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به نوار غزه و کشتار مردم بیگناه غزه بویژه کودکان فلسطین و سکوت مجامع بین المللی و کشورهای منطقه در قبال این جنایت حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیامی صادر فرمودند .


متن پیام به این شرح است :


بسم الله الرحمن الرحیم


امت بزرگ اسلام، ملت عزیز ایران


حوادث خونین غزه در این روزها چنان فجیع و دردناک است که نمی توان غم سنگین ناشی از ان را با زبان و قلم ، بیان کرد. کودکان بی گناه و زنان و مردان مظلوم پس از ماهها محاصره ی کامل ، اکنون با قساوت و شقاوت صهیونیست ها ، در خانه و کشانه ی خود به خاک و خون کشیده می شوند ، غنچه های نورس در برابر چشم پدر ومادر ، و پدران و مادران در برابر کودکان معصوم ،‌در اتش کینه ی جلادان غاصب می سوزند ، مدعیان تمدن و انساندوستی باوقاحت تمام، این فاجعه عظیم انسانی را خونسردانه و بی تفاوت تماشا می کنند و حتی برخی با بیشرمی از ان ابراز خشنودی می نمایند . سکوت دنیای اسلام در برابر این تعدی کم نظیر به هیچ رو پذیرفته نیست .


امت اسلامی باید به خروش آید وسران اسلامی باید خشم ملتهای خود را به رخ رژیم غاصب بکوبند . دست دولت امریکا نیز به خون ملت مظلوم فلسطین آغشته است . به پشتیبانی آن دولت مستکبر و طغیانگر است که صهیونیستها با گستاخی مرتکب این جنایتهای نا بخشودنی می شوند ، ملتها و دولتهای اسلامی ندای مظلومیت فلسطینیان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهای خفته را بیدار کنند ایا ملت امریکا می داند که زمامدارانش اینگوینه همه ی حرمتهای بشری را در پیش پای صهیونیستها قربانی کرده اند ؟ایا ملتهای اروپایی باخبرند که تسلط سرمایه داران صهیونیست بر کشورهای انان کار سیاستمدارانشان را به کجا کشانده است ؟


و این تصادف و اتفاق نیست که همزمان با این جنایتهای نظامی ، در گوشه دیگر از جغرافیای زیر سیطره ی استکبار ، برترین مقدسات اسلامی دستخوش تعرض می شود و قلمهای پلید و سیاستهای شیطانی حامی آنها، ساحت مقدس حضرت رحمه للعالمین را که همه ی بشریت وامدار پیام الهی او وذات مقدس اوست ، مورد هتک و اهانت قرار می دهند ، اری این اسلام عزیز است که با پیام رهائی بخش و ظلم ستیز خود و با برانگیختن روح کرامت و عزت در انسانها و ملتها ، مستکبران را به وحشت انداخته و اتش کینه ی ملتهای مسلمان را در دل آنان مشتعل ساخته است و حرکات انان را دیوانه وار کرده است .


اکنون مستکبران طغیانگر بدانند که با خشونت و درندگی نخواهند توانست فروغ بیداری روز افزون اسلامی را خاموش کنند . مقاومت قهرمانانه ی ملت فلسطین و شجاعت حیرت برانگیز مرد وزن و پیر و جوان آنان در برابر صهیونیست های خونخوار ،‌گواه زنده ی این مدعا است . فرجام این درگیری ، پیروزی حق برباطل است ، همچنانکه فرمود .. فانتقنها من الذین اجرموا و کان حقا علینا نصر المومنین .


اینجانب به مردم غزه ، به مردان وزنان مظلوم و مقاوم ، به کودکان معصوم و غنچه ها ی پرپر شده درود میفرستم وصبر و فرج و پیروزی انان را از خدا مسئلت می کنم .


والسلام علیکم و رحمه الله


سید علی خامنه ای


+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 10:16 |
هو

سلام به همه تون...

خوبین؟

ببخشید که من چند وقتیه زیاد حوصله ی اینترنت رو ندارم...

‌انشاءالله ۱۲ فروردین عازم مکه ایم...

امری نیست؟

خیلی التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 9:47 |

هو

 

و کلّ یتقرّبون الی الله عزّ و جلّ بدمهِ



همین...!

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 22:17 |
هو

دنیای اسلام داره تاوان چه گناه بزرگی رو پس می ده با فوت علمای بزرگ؟!!!حواسمون هست؟

گناه رو ما می کنیم و حواسمون نیست که به اسلام ضربه وارد می شه...هنوز خوابیم...

بخوابیم که ظاهراً همه خوابن...بجز آقا پلیسه...
فقط آقا پلیسه باید تاوان خر و پف ما رو پس بده...اگه بلایی هم بیاد سر اون میاد...بگیرین بخوابین که منم خوابم...

پیام تسلیت آقا:

بسم الله الرحمن الرحيم


ارتحال عالم رباني و معلم اخلاق مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني رحمة الله عليه را به علماي اعلام و روحانيت معظم تهران و به شاگردان و تربيت شدگان و ارادتمندان اين شخصيت روحاني با ارزش و خدمتگزار و بخصوص به خانواده ي محترم و بازماندگان ايشان تسليت مي گويم.


عمر با بركت اين عالم عامل، منشاء خدمات ديني ارزنده يي بود كه برجسته ترين آن تأسيس و اداره ي شايسته ي مدرسه يي است كه در طول دهها سال، محل پرورش علماء و فضلاي فراوان بوده و هم اكنون تعدادي از تربيت شدگان در آن، در شمار فضلاء برجسته و عالمان و مجتهدان بزرگوارند.


علم و تقوا و تلاش متعهدانه در تربيت طلاب علوم ديني سه عنصر شاخص در شخصيت اين روحاني عاليقدر بود و بركات فراواني را براي حوزه هاي علميه به بار آورد. حق عظيم ايشان بر حوزه ي علميه ي تهران فراموش نشدني است.


رحمه الله رحمة واسعه و حشره مع محمد و آله الطاهرين.


سيدعلي خامنه اي


24/10/86



1)برای شادی روح حاج آقا مجتهدی و دکتر شهیدی یه صلوان بفرستین.

2) این روز ها دعا یادتون نره ها!

یا حق
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 6:52 |
هو

این روزها، روزهای امتحان من است...امتحانی سخت...
برایم دعا کنید...
............................................................................
یا امام زمان...به دادم برس...
............................................................................
قرآن را که باز کردم "قد افلح المؤمنون" آمد...نمی دانم درست برداشت کردم یا نه...

التم
یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 7:55 |
هو

یا ربّ الحسین، بحق الحسین ، اشف صدر الحسین ، بظهور الحجّة

محرم داره میاد...همین...!
خیلی بده که نمی تونم الآن چیزی بنویسم...چون متاسفانه نه امسال مطالعه ای داشتم در این زمینه و نه حس نوشتن دارم الآن...

محرم..................................................................

امشب که شب اول محرمه خیلی برای من دعا کنید که شدیداً محتاجم...

یا حق
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 15:59 |
هو

سلام...

فردا سالروز حماسه ی هویزه است...داداش حسین من فردا شهید میشه...



دلم تنگه...







التماس دعا
یا حق



+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 20:41 |
بسم الله الرحمن الرحیم

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (133)

 الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (134)

وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى

 مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (135)

 أُوْلَـئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ (136)

و شتاب كنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان‏؛ و بهشتى كه وسعت آن‏، آسمانها و زمين است‏؛ و براى پرهيزگاران آماده شده است‏. «133»

 همانها كه در توانگرى و تنگدستى‏، انفاق مى‏كنند؛ و خشم خود را فرو مى‏برند؛ و از خطاى مردم درمى‏گذرند؛ و خدا نيكوكاران را دوست دارد. «134»

 و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مى‏افتند؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند -و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟- و بر گناه‏، اصرار نمى‏ورزند، با اينكه مى‏دانند. «135»

 آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهايى است كه از زير درختانش‏، نهرها جارى است‏؛ جاودانه در آن ميمانند؛ چه نيكو است پاداش اهل عمل‏! «136»

هو
سلام به همه!
جواب سلام واجبه ها!!!

هل من داع یدعو الله لی!؟؟!!!؟؟؟

بابا یکی برای من دعا کنه خب!!!

اونقدری که درسا این چند وقته فکرم رو مشغول کرده بود، به خدا فکر می کردم به فلک رسیده بودم اما دریغ از یاد گرفتن این درس ها...

فردا و پس فردا و پسون فردا و پس پسون فردا و یک هفته بعد از پس پسون فردا امتحان دارم...

مکه ام انشا ءالله داره جور میشه کم کم...ولی بازم دعا کنید...

همین جوری دوست داشتم غر بزنم که زدم!

التم
یا حق
 
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 22:36 |
هو

غدیر با تمام زیبایی و عظمتی که داره یه غربتی در خودش پنهان کرده...یه غم عمیق...داغی که هر روز داغتر شد...داغی که معلوم نیست تا کی می خواد بسوزونه...معلوم نیست کی طبیبش می خواد بیاد...عدیر و صاحبانش خیلی مظلومند...

وقتی بعد از این همه سال یه نفر چون استادش سیده به استادش غدیر رو تبریک میگه و استاده بر می گرده میگه "عید اختلاف شیعه و سنّی" یعنی غدیر هنوز هم غریبه...الان هم که این همه جشن غدیر باشکوه برگزار می شه غدیر و صاحبانش غریبند...و شاید غریب تر از گذشته...چند نفر تا حالا بودند که حق غدیر رو به جا آوردن؟!...چند نفر تا حالا ولایت پذیری رو به حد اعلی رسوندن؟!

غدیر خیلی غم بزرگی داره...شاید مثل نیمه ی شعبان و شاید غریب تر...

شما رو به هر کی که دوست دارین دعا کنید مکه ی من جور بشه...
دعا کنید هر چه زودتر هم خدا یه عقلی برای ما دست و پا کنه إن شاءالله!!!
ظاهراً به دلیل نداشتن عقل بعضی ها رو می رنجونم...از همه ی اونهایی که ازم رنجیدن، می خوام که من رو به بضاعت عقل و ایمانم ببخشند...

التماس دعا
یا حق 
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 7:36 |
هو

سلام...

خوبین؟

عیده...عیده...عیده

همه رو گذاشتم!!!

این عیدیه:               

                              

اگرم کسی ازم عیدی می خواد می تونه ازاینجا دانلودش کنه!

اگه تونستم یه قسمت هایی از خطبه ی غدیر رو میذارم و ‌إن شاءالله...

خیلی التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 14:53 |
هو

طلوع و غروب خورشید را خیلی دوست دارم...خورشید برای خودش ایستاده در آسمان، خودنمایی که نه، خدا نمایی می کند...

و ابرها که نمایش بازی می کنند...

و گل ها که دلربایی می کنند...

و آب چشمه که با صدای لطیفش گوش نوازی میکند...

و آبشار که ابهتش را به رخ می کشد...

و دریا که گاه آرام است و گاه خشمگین...

همه شان خودنمایی که نه،خدانمایی می کنند...

و البته ماه...با آن چهره ی نمکینش که قاصرم از توصیف...مرا گاه یاد حبیب خدا(صلی الله علیه و آله) می اندازد...

ماه در شب بیشتر می درخشد و خودنمایی می کند تا خورشید در روز...البته خود نمایی که نه، خدانمایی می کند...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 10:1 |
هو

بد جوري عاشق شده بود. سعي ميكرد كسي نفهمد، اما از حرفها و كارهايش فهميده بودم كه گرفتار كسي شده است. محمد هم فهميده بود، به حالش تاسف ميخورد و ميگفت: «بيچاره ناصر، ببين به چه روزي افتاده.» بعضي وقتها ناصر ميآمد پيش من و مينشستيم و دوتايي كلي حرف ميزديم، وقتي حرفهايمان به عشق ميرسيد، ميگفت: «عاشقي عالمي داره، هر كي نچشيده نميدونه، نميفهمه...» و بعد هم چشمهايش پر از اشك ميشد.

خيلي عاشق بود، آن قدر كه به خاطر عشقش جانش را هم از دست داد ... اين آخرين يادداشت ناصر است :
 
 «تو چه ميداني كه عشق چيست؟ ... ما را به جرم عشق مواخذه ميکنند گويا نميدانند که عشق گناه نيست. اما کدام عشق؟ خداوندا! معبودا! وقتي فهميدم که عشق به تو پايدار است و ديگر عشقها دروغين است به عشق تو دل بستم. بعد از چندي که با تو معاشقه کردم، يکباره به خود آمدم و ديدم که من کوچکتر از آنم که عاشق تو شوم. فهميدم که در اين مدت که فکر ميکردم عاشق تو هستم اشتباه ميکردهام، اين تو بودهاي که عاشق بندهات بودهاي و هرگاه او صيد شيطان شده، تو دام او را پاره کردهاي ...   
 
 
 
آري، تو عاشق من بودي و هر شب مرا بيدار ميکردي و به انتظار يک صدا از جانب معشوقت مينشستي. اما من بدبخت ناز ميکردم و شب خلوت را از دست ميدادم و ميخوابيدم. اما تو دست برنداشتي و اين قدر به اين کار ادامه دادي تا سرانجام من گريزپاي را به چنگ آوردي و من فکر ميکردم با پاي خود آمدهام. وه چه خيال باطلي! اين کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود.
 
مرا که به چنگ آوردي به صحنه جهادم آوردي تا به دور از هر گونه هياهو نرد عشق ببازي. کمند عشق را محکمتر  کردي و مرا به خط مقدم عشق بردي و در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندي و چه نيکو شرابي بود و من هنوز از لذت آن شراب مستم. اولين جرعه آن را که نوشيدم مست شدم و در حال مستي تقاضاي جرعهاي ديگر کردم، اما اين بار تو بودي که ناز ميکردي و مرا سر ميگرداندي. پيالهام را به طرفت دراز کردم و تقاضاي جرعهاي ديگر کردم اما پيالهام را شکستي. هر چه التماس کردم که جامي ديگر بده تا از حجاب جسماني بياسايم ندادي و زير لب به من خنديدي و پنهاني عشوه کردي. اکنون من خمارم و پياله به دست هنوز در انتظار جرعهاي ديگر از شراب عشقت به سر ميبرم. اي عاشق من! اي والهي من! پيالهام را پر کن و مرا در خماري مگذار. تو که يک عمر به انتظار نشسته بودي، حال که به من رسيدهاي چرا  کام دل بر نميگيري؟ تو که از عشق دم ميزدي چرا هم اکنون مرا در انتظار گذاشتهاي؟ اگر بدانم که خريدار متاعم نيستي و اگر بدانم که پيالهام را پر نميکني پياله را خود ميشکنم و متاعم را به آتش ميکشم تا در آتش حسرت بسوزي   ... .»
چند روز بعد خبر آوردند كه دانشجوي ۱۹ساله، «ناصرالدين باغاني» در تاريخ ۱۱اسفند ۶۵ در منطقه عملياتي شلمچه به شهادت رسيده است.
« و تو چه مي داني كه عشق چيست؟»
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 9:1 |
هو

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برو کنار من اومدم!!!

ذخیره ی هفتم!!!

دعا کنید بقیه ی مراحلشم جور شه!!!!

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 15:11 |

هو

آیات خدا برای رسوندن آدم ها به کمالشونه...و نه لزوماْ برای رسوندن به هدف هاشون...توی این مسیر نشونه ها می تونن انسان رو مبتلا به بلا(امتحان) بکنند و به قولی آدم فکر کنه پیروی از نشونه ها آدم رو گاهی توی خطر می اندازه...بلا سنت الهیه...هر لحظه ما میتلا به بلائیم...ضعیف و قوی...

حالا من هی میگم خدا عجیبه شما بگین نیست... 

یکی از صفات خدا "عجیب"ـه...از اونجایی که اسماء خدا رو خودش گذاشته، یعنی وقتی خدا در خودش نگاه میکنه میگه عجیبه!


انسان اگه بتونه به جایی برسه که وقتی پا روی زمین می ذاره احساس کنه داره پا روی آب می ذاره(عدم اطمینان به غیر خدا) اون وقته که " دعوا الله مخلصین له الدین...به اخلاص می رسه...

همین انسان وقتی پاش به خشکی می رسه خدا رو فراموش میکنه...


بعد از منبر سلام عرض می کنم...

با اجازه تون ما از مشهد برگشتیم! و جالب اینکه...نمی تونم بگم!

جاتون خالی اونجا با بچه ها سفره ی عقد انداختیم به مناسبت سالروز عروسی عزیز ترین زوج عالم...منم خطبه عقد خوندم!!!آخرشم یه حدیث کساء دسته جمعی باحال خوندیم!

اینم عکساش:

البته دو تفاوت فاحش این دو تا عکی توی نون پنیرشونه!(من نخوردما!)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


این آهنگی که گذاشتم اولین سرود ملی ایرانه...فکر کنم مال زمان قاجار و تو اون مایه ها باشه...خداییش قشنگه ها!اگرم وبلاگ نمی خونه از اینجا برش دارین...

التماس دعای زیادی...

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 9:48 |
هو

سلام...

گاهی می شه زهرا سادات(خواهر ۲ ساله ام) رو از فرط علاقه می زنم...مثلاً می زنم تو شیکمش(البته خیلی محکم نه!)یا لپش...یه جوری که خودش می فهمه چون دوستش دارم می زنمش...چون می خنده...

یه بار برای اینکه امتحانش کنم بعد ازاینکه اینطوری زدمش، همون ضربه رو و با همون شدت منتها با اخم زدم بهش...اونقدر گریه کرد که دلم براش کباب شدم...کلی بغلش کردم و حواسش رو پرت کردم و نازش کردم و ... تا یه کمی آروم تر شد...

یاد اون تیکه هایی از دعای کمیل افتادم که می گه من چطور عذاب اون دنیا رو تحمل کنم...در حالی که عذاب موقت و کوتاه و آسون این دنیا رو نمی تونم تحمل کنم و عذاب اون دنیا سخت و ابدیه و آسمان ها و زمین نمی تونن تحملش کنن چون ناشی از غضب توست...

بعد می گه فرض می کنم تونستم داغی آتش تو رو هم تحمل کنم، چطور به دوری و فراق تو صبر کنم؟!!

وَ هَب لی صَبَرتُ عَلی حَرِّ نارکَ،

فکیف أصبرُ علی فِراقِک؟!!!


من نمی فهمم...!!!

اگه وام های با بهره ی بانکی ربا به حساب میاد و اون توجیهاتی که در مورد سودش میشه کشک باشه حساب زندگی هایی که توی خونه های (به زور خریداری شده)ملت می شه، چی میشه؟

من نمی فهمم...من خیلی چیزهای دیگه رو نمی فهمم...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 9:53 |
هو

آهای! آدمایی که وقتی راه میرین اونقدر محکم و مطمئن را می رین که فکر می کنین الان زمین رو می شکافونید! اگه واقعا بشکافه حاضرید نتیجه اش رو هم بچشید همون موقع توش دفن بشید؟!!!

(در این یک مورد من خودم رو جزو آدم ها حساب می کنم...!)

و لا تَمش فی الأرض مَرَحاً

‌إنّک لَن تَخرقَ الأرضَ و لَن تَبلُغ الجبالَ طولاً

۳۷ اسراء

ولی خیالتون راحت باشه! چون خدا میگه هرگز زمین شکافته نمی شه...پس محکم تر راه برین...


برگرد...تو رو به خدا برگرد...

لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم

لماتوا شوقا


انا لله و انا الیه الراجعون

خیلی آیه ی لطیفیه...

قبل از این عبارت داره صابرین رو توصیف میکنه:

الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انّا الیه الراجعون

و مصیبت فقط شامل مرگ عزیزان نمیشه...

ما ها یاد گرفتیم فقط وقتی یکی می میره میگیم اینو و منظورمون اینه که مرگ حقه و ما هم یه روز می میریم و...ای بابا خداست دیگه...هرچندوقت یه بار از سر بیکاری جون یه نفر رو میگیره...یه روزم نوبت ما میشه...

اما لطافت آیه به حدیه که تسکین خوبیه برای هر دردی...به این معنا که غم نخور...بالاخره یه روز میری پیش اونی که مال اونی...از این همه سر در گمی هم خلاص می شی...

و غم ها رو به امید بازگشت به اصل خودشون تحمل می کنن...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 14:52 |
هو

سلام به خوبان...و به شما!

هر از چندی با این جمله ی ابن عربی کیفور می شم:

ما أحبّ أحدٌ غیر خالقه

ولکنّه تعالی احتَجَبَ

تحتَ اسم هندٍ و زینبٍ و سعادٍ

آخه اصلا مگه میشه آدم کسی رو غیر از خدا دوست داشته باشه؟اصلاً مگه میشه آدم احساسی که داره جدا از خدا باشه؟! مگه نیست که هو الاول و الآخر و الظّاهر و الباطن؟!اصلا چیزی جز خدا نیست جایی که آدم بخواد دوستش داشته باشه و اصلا...نیست دیگه...قبول کنید بابا! البته من بحثم در مورد آدم هاست...به خودم کاری ندارم...!

به قول کامنتی(!) :

وز برون در بازارم
در درون خلوتی است با یارم
این روزها خوب میفهمم
فاینما تولو.فثم وجه الله

این هم یه گل خوشگل! خودم گرفتمش...منتها تقصیر من نیست که اینقدر خوشگل شده...نزدیک های غروب توی صحن مسجد دانشگاه بود، دوربینم فلاش زد بقیه ی جاها تاریک شد فقط این گله روشن افتاد...به هر حال تقصیر من نبود!

 

 

 

 

 

 

 

 

 


اگه یه سیب گاز زدی دیدی توش یه کرمه نارا حت نشو...

اگه یه سیب گاز زدی دیدی یه کرم نصف توشه اونوقت ناراحت شو!


خیلی التماس دعا از همه برای هر کی!حتی برای من!

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 9:45 |
هو

سلام...

این شعر ه رو دوستش داشتم:

من ساکتم ، دبیر به من صفر می دهد

شاگرد تنبلی که حواسش پی خداست...

هل من داعی دعا الله لی؟!!!!

بابا یکی برای من دعا کنه دیگه خوب!!!

التم

یا حق 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 9:16 |
هو

سلام...

اول می خوام یه کمی غر بزنم از دست کسایی که یه ریز غر می زنن...

صبح که سوار اتوبوس شدم که بیام دانشگاه یه خانمه داشت غر می زد از دست وضعیت بد اتوبوس های اکباتان...بلند هم می گفت و من ناچار بودم از شنیدن!(درست گفتم؟!!!)

خلاصه اینکه اینقدر در و دیوار رو به هم بافت و وقایع اطراف رو تحلیل کرد تا رسید به اینکه اسم دریای مازندران رو گذاشتن خزر(ظاهرا خزر اسم روسیه) چون می خوان به روس ها امتیاز بدن عین فتحعلی شاه و ...یه ذره بعدش با یه خانمه دیگه به این نتیجه رسیدن که مردم باید شورش کنن و ...بماند که خودشون حرف اون یکی رو در این زمینه خیلی قبول نداشتن و لی ظاهراْ به یه توافقاتی در این زمینه رسیدن...من قلبم داشت لگد می زد اینقدر اینا غر زدن...خلاصه اینکه تا برسم دانشگاه مجبور بودم زجر گوش دادن به این غر ها رو بشنوم...تازه وقتی داشتم پیاده می شدم همین طوری داشتن ادامه می دادن...شاید هنوز هم دارن حرف می زنن...نمی دونم...من که خیلی اعصابم خورد شد از این همه غر...

بعدش هم می خوام بگم که ما هنوز زنده ایم...واسمون دعا کنید...زیاد تا...به طرز وحشتناکی سرم شلوغه...بد جور...ممکنه تابعد امتحان های پایان ترم هم آزاد نشه...خلاصه اینکه خیلی دورم رو شلوغ نکنید که وقت بدین قربان و امضا بدین قربان و ...که اصلاْ وقت امضا دادن هم ندارم...!!!

ولی برام خیلی دعا کنید...به یکی از دوستان گفتم برام دعا کن که مشهد ۲۰ آذرم جور بشه،اگه جور شد و تونستی ثابت کنی دعای تو باعث شده جور شه برات دعا می کنم...

یَیَیَیَیَیَ(دهن کجی بود!)

راستی دعا کنید اسمم برای عمره دانشجویی در بیاد...جهت چشم و هم چشمی حتما باید برم!

 التم کوچکترتان!

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 9:40 |
هو

سلام سلام سلام....خوبین؟خوشین؟ ما رو نمی خونید سر کیفید؟

بابا فردا عیده دیگه! خب خوبه دیگه! نیست؟! شاد باشین خوشحال باشین...

بابا فردا تولد امام رضا جونمونه دیگه خب!!!

تولد تولد...تولدت مبارک...!

یه دعای خوشگل هست که توی گوشیم داشتم(منبعش خیلی موثقه ها! نوکیا N۹۰ ساخته کشور فنلاند، داداش همون شیخ عباس قمی خودمونه!)به اسم دعای استغاثه از امام زمان...خیلی باحاله...به اسم استغاثه اول کلی حال می کنه با امام زمان و کلی مدح و سلام میکنه بعد توی چند جمله حاجت می خواد...خیلی دوستش دارم...یعنی اونم منو دوست داره؟!!!

سلام الله الکامل التام الشامل العام و صلوته الدائمة و برکاتة القائمة التامه علی حجه الله و ولیه فی ارضه و بلاده و خلیفته علی خلقه و عباده وسُلاله النبوة و بقیة العترة و الصّفوة صاحب الزمان و مُظهر الایمان و مُلَقِّن احکام القرآن و مُطهّر الأرض و ناشر العدل فی الطول و الارض و الحجه القائم المهدی الامام المنتظر المرضی و ابن الائمه الطاهرین الوصی الاوصیاء المرضییین الهادی المعصوم ابن الأئمه الهداة المعصومین السلام علیک یا معز المومنین المستضعفین السلام علیک یا مذل الکافرین المتکبرین الظالمین السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یابن امیرالمومنین  السلام علیک یابن فاطمه الزهرا سیدة نساءالعالمین السلام علیک یابن الائمه الحجج المعصومین و الامام علی الخلق اجمعین السلام علیک یا مولای سلامَ مخلِصٍ لک فی الولایة اشهد انک الامام المهدی قولاً و فعلاً و انت الذی تملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما مُلأت ظلما و جورا فعجل الله فرجک و سهل مخرجک و قَرّب زمانک و کثّر انصارک و اعوانک و انجز لک ما وعدک فهو اصدق القائلین و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین یا مولای یا صاحب الزمان یابن رسول الله حاجتی کذا و کذا فاشفع لی فی نجاحها فقد توجهت الیک بحاجتی لِعلمی أنّ لک عند الله شفاعة مقبولة و مقاماً محموداً فبحق من اختصکم بامره و ارتضاکم لسره و بالشان الذی لکم عندالله بینکم و بینه...

از این جا به بعد یه کلمه ای میگه که نمی فهمم چیه؟به همین دلیل نمی نویسم...گفتم موثقه ها!

آخراشه دیگه...

کلا دعاش خیلی قشنگه...

التم زیاد

یاحق  

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 14:33 |

بسم الله الرحمن الرحيم

با اندوه و دريغ، خبر تلخ درگذشت شاعر فرزانه‌ي انقلاب دكتر قيصر امين‌پور را دريافت كردم.

از دست دادن او براي اينجانب و براي همه‌ي اصحاب شعر و ادب، خسارتبار است. او شاعري خلاق و برجسته بود و همچنان به سمت قله هاي اين هنر بزرگ پيش ميرفت.

درگذشت او آرزوهائي را خاك كرد، ولي راه فتح قله‌ها را اميد است دوستان و ياران نزديك و شاگردان اين عزيز، ادامه دهند. او و دوستانش نخستين رويشهاي زيبا و مبارك انقلاب در عرصه‌ي شعر بودند و بخش مهمي از طراوت و جلوه‌ي اين بوستان، مرهون ظهور و رشد آن عزيز و ديگر دوستان همراه اوست. خداوند پاداش خوبيهاي او را امروز كه بيش از گذشته به آن نيازمند است، با كَرََم و فضل به او برگرداند و او را در آغوش رحمت و مغفرت خويش بگيرد. به خاندان و بازماندگان و دوستان و شاگردان آن عزيز صميمانه تسليت ميگويم.

سيّدعلي خامنه‌اي

9/ آبان/1386


هو

سلام...

خداییش باید اینها رو جبران کرد...

یا امام زمان...!


و قاف حرف آخر عشق است

آن جا که نام کوچک من آغاز می شود

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 9:22 |

هو

سلام سلام سلام....عیدتون مبارک باشه إن شاءالله!

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

ای خدا! کی می شه ما نماز عید رو به امامت صاحبمون بخونیم...

 

دعای شب عید فطر رو اگه نخوندین از دست ندین...حتی اگه الآن روزه!

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

يا اَللَّهُ يااَللَّهُ يا اَللَّهُ، يا رَحْمنُ يا اَللَّهُ، يا رَحيمُ يا اَللَّهُ، يا مَلِكُ يا اَللَّهُ، يا قُدُّوسُ يا اَللَّهُ، يا

 

سَلامُ يا اَللَّهُ، يا مُؤْمِنُ يا اَللَّهُ، يا مُهَيْمِنُ يا اَللَّهُ، يا عَزيزُ يا اَللَّهُ، يا جَبَّارُ يا اَللَّهُ، يا مُتَكَبِّرُ

 

 يا اَللَّهُ، يا خالِقُ يا اَللَّهُ، يا بارِئُ يا اَللَّهُ، يا مُصَوِّرُ يااَللَّهُ، يا عالِمُ يا اَللَّهُ، يا عَظيمُ يا اَللَّهُ،

 

ياعَليمُ يا اَللَّهُ، يا كَريمُ يا اَللَّهُ، يا حَليمُ‏ يا اَللَّهُ، يا حَكيمُ يا اَللَّهُ، يا سَميعُ يا اَللَّهُ، يا بَصيرُ

 

يا اَللَّهُ، يا قَريبُ يا اَللَّهُ، يا مُجيبُ يا اَللَّهُ، يا جَوادُ يا اَللَّهُ، يا ماجِدُ يا اَللَّهُ، يا مَلِىُّ يا اَللَّهُ،

 

ياوَفِىُّ يا اَللَّهُ، يا مَوْلى‏ يا اَللَّهُ، يا قاضى‏ يا اَللَّهُ، يا سَريعُ يا اَللَّهُ، يا شَديدُ يا اَللَّهُ، يا رَؤُفُ

 

 يا اَللَّهُ، يا رَقيبُ يا اَللَّهُ، يا مَجيدُ يا اَللَّهُ، يا حَفيظُ يا اَللَّهُ، يا مُحيطُ يا اَللَّهُ، يا سَيِّدَ

 

السَّاداتِ يا اَللَّهُ، يا اَوَّلُ يا اَللَّهُ، يا اخِرُ يا اَللَّهُ، يا ظاهِرُ يا اَللَّهُ، يا باطِنُ يا اَللَّهُ،

 

يا فاخِرُ ()يا اَللَّهُ، يا قاهِرُ يا اَللَّهُ، يا رَبَّاهُ يا اَللَّهُ، يا رَبَّاهُ‏ يا اَللَّهُ، يا رَبَّاهُ يا اَللَّهُ

 

متن کاملش رو می ذارم توی ادامه ی مطلب...از دست ندین ها!خیلی توپه...

 

برای ظهور خیلی دعا کنیم...و برای من!!!

 

رمضانی باشید...

التماس دعا

یاحق 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 2:59 |
هو

سلام...

دوباره مال دزدی آوردم سر سفره ی دلم:

«اول شرط كه  می‌تواند منشا غلبه بر شيطان و جنودش شود حفظ طائر (پرنده) خيال [از گناه] است. اين اگر چه در اول امر قدري مشكل به نظر مي‌رسد ولي با قدري مراقبت سهل مي‌شود. ملتفت باش كه خيالات فاسده قبيحه از القاآت شيطان است كه می‌خواهد جنود خود را در مملكت باطن تو برقرار كند و تو بايد مواظب باشي و اين اوهام را از ازخود دور نمايي تا ان شاء الله در اين جنگ داخلي اين سنگر را كه خيلي مهم است از دست شيطان و جنودش بگيري كه اين سنگر به منزله سرحد (مرز) است، اگر اين جا غالب شدي اميدوار باش.»

 

این جملات از حضرت امام خمینی رحمةالله علیه بود که از وبلاگ طلبه ای از نسل سوم دزدیده بودم...


دوستی حرف خوبی زد:

وقتی لفظ امام امت از روی ولی فقیه برداشته بشه، مردم دیگه امّت نیستن...می شن شهروند، هموطن...و این محبت بین مردم رو از بین می بره... 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 18:53 |

 هو

 و من یعمل مثقال ذرة شرًّ یره...

 - آقا ببخشید چسب پانسمان دارین؟

 فروشنده ی بهداری دانشگاه چسب رو از توی جعبه درآورد و شروع کرد به حساب کردن و فاکتور نوشتن...وقتی خواست قیمت رو بنویسه کمی مکث کرد...

 - میشه 149 تومن...بنویسم 150؟

 سرم رو به علامت رضایت تکون دادم...تو دلم گفتم چه آدم خوبیه...برای این یه تومن هم اجازه می گیره...

رفتم فیش و پول رو دادم به حساب داری...وقتی برگشتم که فیش رو بدم به فروشنده دیدم یه دونه قرص روی میزه...اهمیت ندادم...فیش رو دادم و را افتادم...

 -اون قرص رو هم بر دارین...

 قرص رو برداشتم، تشکر کردم و راه افتادم...

 به قول مامانم اون واقعاً به مثقال ذرة اعتقاد داشته...


و من از خودم خجالت کشیدم...

نمی خواستم اینطور فکر کنم اما نمی تونستم باور کنم از قصد برنداشته...هی می گفتم آخه مگه آدم شب قدر، اون هم تو مراسم احیا دزدی میکنه؟!

- من نمی فهمم کدوم آدم شوت مشنگی اشتباهی چادری رو برمی داره که جلوش یک متر دوخته است و خیلی سبک تر از چادر خودشه...جنسش هم کلی فرق داره...

- یه کسی که چادر معمولش همین طوریه اما ایندفعه یه چادر دیگه پوشیده بوده...حالا هم حواسش نبوده با یه چادر دیگه اومده فکر کرده چادر تو مال خودشه...

همیشه ادّعا می کنم که سعی می کنم گمان بد به کسی نبرم...

و من حسابی از خودم خجالت کشیدم...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 9:0 |
"هو"
سلام علیکم...
در صورت امکان تعریف غیبت حرام را از نظر آقا بنویسید.
ممنون/التماس دعا
یا حق
 
سلام عليکم و رحمة الله و برکاته
بسمه تعالى
غيبت اين است كه پشت سر مؤمن مطلبى گفته شود كه حقيقت دارد لكن اگر او مطلع گردد ‏ناراحت شود. البته مشروط به اينكه به قصد تنقيص گفته شود، يا در نزد عرف تنقيص به ‏حساب آيد.‏
موفق و مؤيد باشيد.‏
 
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 20:28 |

هو

                       لَو عَلِمَ المُدبِرون کیف إشتیاقی بهم، لَماتوا شَوقاً

زبونم قاصره از وصف این حدیث قدسی...


خدایا...

کمکمون کن توی این یک سال، خوب بتونیم برای شب قدر سال بعد آماده بشیم...والبته ما رو تا شب قدر بعدی زنده نگه دار...

التماس دعا

یاحق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 19:16 |
هو

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم...

بعد من هی میگم برین راهپیمایی روز قدس رو باشکوه برگزار کنید...حالا هی گوش نکنید...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 6:57 |
هو

سلام

این آدرس رو سر بزنید...در مورد شب قدر قشنگ نوشته:

http://yaaddaasht.blogfa.com/post-48.aspx

التماسیم

یا علی

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 16:1 |
هو

مردی که زعصر خود فراتر باشد...

 

 

سلونی قبل أن تَفقِدونی

از من سؤال کنید قبل از آنکه مرا از دست بدهید

حضرت امیر علیه السلام

 

 

      امام ، حجت زمان، یادگار رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت،سر از آسمان به زمین می نهد و می گوید:

سلونی قبل أن تفقدونی

       و چنین کسی را با چنین ادّعایی رد می کنند و می پرسند : تعداد محاسن ما چقدر است؟

       چه می شود گفت به اینها...؟ جهل است یا تجاهل است یا غفلت...؟

       غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...

       اگر راه نزول وحی بسته نشده بود، شاید همانند آیاتی نازل می شد که برای دلداری پیامبر می آمد؛ شاید اگر مونس نرفته بود،دامان گرم او مناسب ترین بود برای گریستن...شاید...

       اما او بی هیچ کدام از این ها...                                                                     

      او بی هیچ کدام از این ها سر در چاه فرو می برد و می گرید...می گرید...

      امام ، حجت زمان، یادگار رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت...می گرید...غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...

آری...راست می گویند این را:

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد         گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهــــــــایی را          مردی که زعصر خود فــــراتر باشد

      داغ سنگینی است بر دل شیعه...نقطه ی ثقل دین را قربةً الی الله می کشند...چه می شود که اینطور می شود...؟!!!به خدای کعبه قسم...

      شاید نور "فزت و ربّ الکعبه" باشد التیام  این دردها...

شاید امام،در آرزوی مرگ و وصال محبوبش تحمل می کند این ها را :

 به خدا قسم علی ابن ابی طالب با مرگ مأنوس تر است تا نوزاد با شیر مادر...

     غم بزرگیست این...

 

      نوزاد را دیده اید که چه دست و پایی میزند در انتظار شیر مادرش...؟انتظار در تمامی جوارحش هویداست...

      و امام از این نوزاد منتظر تر است برای مرگ...

      نوزاد را دیده اید که چه آرامشی دارد هنگام شیر خوردن...؟

      و امام از این نوزاد آرام تر است هنگام مرگ...

      و امام در آرزوی مرگ می نشیند...مشتاق است...

      .

      غم بزرگیست این...اگر مونس نباشد فقط این چاه است که لیاقت و توانای شنیدنش را دارد...و آن ها...آن ها زخم عمیقی زدند بر سینهی اهل بیت و اشیاعشان با این حماقت ها و نفهمی ها...

      .

       امام ، حجت زمان، سلاله ی رسول، عالم لا یُعلّم، نقطه ی ثقل دین و زمین و آسمان،شرط عبادت، اوج سعادت...می گرید...از این غم ها می گرید...

       امام منتظر است، منتظر ظهور تا انتقام این زخم ها را بگیرد...


پی نوشت: این پست مال پارساله اما چون خیلی دوستش داشتم دوباره گذاشتمش...

التماس دعا-یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 20:19 |
هو

سلام...

من یه سؤال:

مگه توی ماه رمضون دست و پای شیاطین بسته نیست؟

مسئلةً:

چرا توی سریال اغماء و او یک فرشته بود شیاطین آزاد آزاده؟

التم

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 22:26 |

هو

امّا الحسن

فَلَهُ هَيبَتي و سُؤدَدي

 امّا حسن؛

او صاحب هيبت و آقايي من است.

حضرت رسول صلّي الله عليه و آله وسلّم

 

السلام علیک یا معزّ المؤمنین...

 


 

سلام...

 

توی دلم یه دنیا غم می شینه وقتی به این صفت معزّالمؤمنین و برعکسش فکر می کنم...

 

عیدتون مبارک

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 23:36 |

یو ها ها...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 5:42 |

هو

 ای والله احمدی نژاد...چه مصاحبه ی توپی با CBS کرد...!

یارو سوسک شد...!!!

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 5:18 |