مسجدالاقصی کدومه؟همون مسجد هشت ضلعی که گنبد طلایی داره و عکسش پشت اسکناس های 100 تومانی چاپ شده؟همون مسجدی که روز قدس روزنامه ها عکسشو میندازنو تلویزیون هم مسلمونها یی رو نشون میده که پشت بهش نماز می خونن؟همون طور که خودتون میدونید (یا شاید هم نمی دونید)این مسجد مسجد الاقصی نیست مسجد "عمر"یا "قبه الاصخره "است. البته فکر نمی کنم این موضوع خیلی جدید باشه چون اخیرا رسانه های ایران خیلی بهش پرداختند و خیلی هم سر و صدا کرد .اما اونچه که برای من سوال ایجاد کرده اینه که چرا الان؟؟؟!!!!!
نه اینکه چرا الان این موضوع رو فهمیدن!!!چون مطمئنم که یه خبر نگار یا روزنامه نویس یا هر کس که می خواد راجع به فلسطین قدس یا مسجدالاقصی بنویسه حداقل چیزی که میدونه اینه که اون گنبد طلایی با معماری بی نظیرش متعلق به مسجد قبه الاصخره است نه مسجدالاقصی فقط نمی دونم چرا اینقدر دیر بهش پرداخته شده!!!
من این موضوع رو اولین بار وقتی اول راهنمایی بودم از معلم انشامون که در مطبوعات هم فعالیت زیادی داشت شنیدم .اون موقع این موضوع رو به هر کی که تونستم گفتم و هر وقت که تلویزیون مسجد قبه الاصخره رو به جای مسجدالاقصی نشون میداد حرص می خوردم ولی کم کم وقتی دیدم همه با اطمینان می گن اون گنبد طلائیه مسجد الاقصی ست گفتم خوب پس حتما من حرف معلممو درست نفهمیدم تا اینکه اخیرا خودم یک سری تحقیقات کردم و فهمیدم که حرف معلمم درست بوده و بعدش هم که رسانه ها گفتن که ......... (همونهایی که بالا گفتم)
حالا این وسط اسرائیل و کسانی که با رزیم مخالف هستن میگن: جمهوری اسلامی ایران 28 سال مسجد عمر را به جای مسجدالاقصی به مردمش قالب کرده است .یا میگن:تصویری که پشت سر آیت الله خمینی در مورد مسجد الاقصی آویزان می شد و در حکومت ایران در تمام 28 سال اخیر به عنوان تصویر مسجد الاقصی معرفی می گردید، در واقع تصویر مسجد دیگری است که اعراب آن را قبة الصخره (گنبد تخته سنگ) می خوانند. و یا اینکه: این موضوع نشان می دهد که مقامات جمهوری اسلامی ایران تا چه حد خود از امور اسلامی و فلسطینی ناآگاه هستند – ولی همه امکانات خود را صرف سینه زدن به خاطر "فلسطین و فلسطینیها" می کنندو...............
و از طرف دیگر ایران می گوید:رژيم صهيونيستي سالها براي اين كه بتواند مسجدالاقصي و قدس واقعي را ازبين ببرد و معبد مقدس یهود را به جای آن بسازد، مسجد قبهًْ الاصخره را در شبكههاي تلويزيوني و سايتهاي خبري خودبه عنوان مسجدالاقصي نمايش داده وتبليغ ميكند.
من که آخرش نفهمیدم چی شد ولی مسئله اینه که من به عنوان یه آدم طرفدار نظام و رهبری نمی تونم قبول کنم که حداقل یکی مثل امام خمینی یا آیت الله خامنه ای ندونن که مسجد الاقصی واقعی کدومه حالا چه به خاطر تبلیغات اسرائیل که مسجد قبه الاصخره رو به جای مسجدالاقصی جا بزنه چه به خاطر بی اطلاعی خودشون فرقی نمی کنه !!
نمی دونم شاید مصلحتی در کار بوده که..............
+ نوشته شده توسط هه.آقایی فر در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت
19:36 |
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکد خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد فریادالعطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بیعماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت زه یاد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین ازاو سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشک و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند درورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول زابن زیاد داد کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوت است درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزرده اش به خنجربیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند از آتش تو دود به محشردرآورند
+ نوشته شده توسط هه.آقایی فر در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت
16:14 |