تبليغاتX
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟

هو

سلام سلام سلام....عیدتون مبارک باشه إن شاءالله!

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

ای خدا! کی می شه ما نماز عید رو به امامت صاحبمون بخونیم...

 

دعای شب عید فطر رو اگه نخوندین از دست ندین...حتی اگه الآن روزه!

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

يا اَللَّهُ يااَللَّهُ يا اَللَّهُ، يا رَحْمنُ يا اَللَّهُ، يا رَحيمُ يا اَللَّهُ، يا مَلِكُ يا اَللَّهُ، يا قُدُّوسُ يا اَللَّهُ، يا

 

سَلامُ يا اَللَّهُ، يا مُؤْمِنُ يا اَللَّهُ، يا مُهَيْمِنُ يا اَللَّهُ، يا عَزيزُ يا اَللَّهُ، يا جَبَّارُ يا اَللَّهُ، يا مُتَكَبِّرُ

 

 يا اَللَّهُ، يا خالِقُ يا اَللَّهُ، يا بارِئُ يا اَللَّهُ، يا مُصَوِّرُ يااَللَّهُ، يا عالِمُ يا اَللَّهُ، يا عَظيمُ يا اَللَّهُ،

 

ياعَليمُ يا اَللَّهُ، يا كَريمُ يا اَللَّهُ، يا حَليمُ‏ يا اَللَّهُ، يا حَكيمُ يا اَللَّهُ، يا سَميعُ يا اَللَّهُ، يا بَصيرُ

 

يا اَللَّهُ، يا قَريبُ يا اَللَّهُ، يا مُجيبُ يا اَللَّهُ، يا جَوادُ يا اَللَّهُ، يا ماجِدُ يا اَللَّهُ، يا مَلِىُّ يا اَللَّهُ،

 

ياوَفِىُّ يا اَللَّهُ، يا مَوْلى‏ يا اَللَّهُ، يا قاضى‏ يا اَللَّهُ، يا سَريعُ يا اَللَّهُ، يا شَديدُ يا اَللَّهُ، يا رَؤُفُ

 

 يا اَللَّهُ، يا رَقيبُ يا اَللَّهُ، يا مَجيدُ يا اَللَّهُ، يا حَفيظُ يا اَللَّهُ، يا مُحيطُ يا اَللَّهُ، يا سَيِّدَ

 

السَّاداتِ يا اَللَّهُ، يا اَوَّلُ يا اَللَّهُ، يا اخِرُ يا اَللَّهُ، يا ظاهِرُ يا اَللَّهُ، يا باطِنُ يا اَللَّهُ،

 

يا فاخِرُ ()يا اَللَّهُ، يا قاهِرُ يا اَللَّهُ، يا رَبَّاهُ يا اَللَّهُ، يا رَبَّاهُ‏ يا اَللَّهُ، يا رَبَّاهُ يا اَللَّهُ

 

متن کاملش رو می ذارم توی ادامه ی مطلب...از دست ندین ها!خیلی توپه...

 

برای ظهور خیلی دعا کنیم...و برای من!!!

 

رمضانی باشید...

التماس دعا

یاحق 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 2:59 |
هو

سلام...

دوباره مال دزدی آوردم سر سفره ی دلم:

«اول شرط كه  می‌تواند منشا غلبه بر شيطان و جنودش شود حفظ طائر (پرنده) خيال [از گناه] است. اين اگر چه در اول امر قدري مشكل به نظر مي‌رسد ولي با قدري مراقبت سهل مي‌شود. ملتفت باش كه خيالات فاسده قبيحه از القاآت شيطان است كه می‌خواهد جنود خود را در مملكت باطن تو برقرار كند و تو بايد مواظب باشي و اين اوهام را از ازخود دور نمايي تا ان شاء الله در اين جنگ داخلي اين سنگر را كه خيلي مهم است از دست شيطان و جنودش بگيري كه اين سنگر به منزله سرحد (مرز) است، اگر اين جا غالب شدي اميدوار باش.»

 

این جملات از حضرت امام خمینی رحمةالله علیه بود که از وبلاگ طلبه ای از نسل سوم دزدیده بودم...


دوستی حرف خوبی زد:

وقتی لفظ امام امت از روی ولی فقیه برداشته بشه، مردم دیگه امّت نیستن...می شن شهروند، هموطن...و این محبت بین مردم رو از بین می بره... 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 18:53 |

 هو

 و من یعمل مثقال ذرة شرًّ یره...

 - آقا ببخشید چسب پانسمان دارین؟

 فروشنده ی بهداری دانشگاه چسب رو از توی جعبه درآورد و شروع کرد به حساب کردن و فاکتور نوشتن...وقتی خواست قیمت رو بنویسه کمی مکث کرد...

 - میشه 149 تومن...بنویسم 150؟

 سرم رو به علامت رضایت تکون دادم...تو دلم گفتم چه آدم خوبیه...برای این یه تومن هم اجازه می گیره...

رفتم فیش و پول رو دادم به حساب داری...وقتی برگشتم که فیش رو بدم به فروشنده دیدم یه دونه قرص روی میزه...اهمیت ندادم...فیش رو دادم و را افتادم...

 -اون قرص رو هم بر دارین...

 قرص رو برداشتم، تشکر کردم و راه افتادم...

 به قول مامانم اون واقعاً به مثقال ذرة اعتقاد داشته...


و من از خودم خجالت کشیدم...

نمی خواستم اینطور فکر کنم اما نمی تونستم باور کنم از قصد برنداشته...هی می گفتم آخه مگه آدم شب قدر، اون هم تو مراسم احیا دزدی میکنه؟!

- من نمی فهمم کدوم آدم شوت مشنگی اشتباهی چادری رو برمی داره که جلوش یک متر دوخته است و خیلی سبک تر از چادر خودشه...جنسش هم کلی فرق داره...

- یه کسی که چادر معمولش همین طوریه اما ایندفعه یه چادر دیگه پوشیده بوده...حالا هم حواسش نبوده با یه چادر دیگه اومده فکر کرده چادر تو مال خودشه...

همیشه ادّعا می کنم که سعی می کنم گمان بد به کسی نبرم...

و من حسابی از خودم خجالت کشیدم...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 9:0 |
هو

سلام میهمانان اختصاصی خدا! خوبین؟خیلی خوش اومدین!

(من الآن به نمایندگی از خدا بتون گفتم اینا رو)

خطبه ی شعبانیه رو در ادامه ی مطلب از دست ندین...

توی این ماه خیلی خدا خاطر خواهمونه ها!(بلا تشبیه)دلش رو نشکنیم...!


شنیدم(یعنی خوندم) محمود عباس می خواد با اولمرت توافق کنه سر اینکه کشور فلسطین کنار کشور اسرائیل تأسیس بشه...!خدا می دونه تصمیم خوبیه یا نه؟اصلا نمی شه در موردش راحت نظر داد...یه جورایی ذلت آوره...بعد از این همه سال جنگ،توافق کردن! إن شاءالله هر چی صلاحه پیش بیاد...!(نمی خوام با این جمله خودم رو کنار بکشم...واقعا نمی دونم دارم درست فکر می کنم یا نه!؟)


التماس دعای خیلی زیاد

یاحق


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 23:36 |

هو

 

سلام...دلم خیلی پره...از چیزهایی که بعضی قابل بیان نیستند...و بعضی هاشان...

 

داشتم تکه هایی از صحبت های آیةالله جوادی آملی را در روزنامه ای می خواندم...درمورد شعبان...رمضان...قرآن و جان...

 

استاد می گفت انزال قرآن با انزال ماء و انعام که در قرآن آمده متفاوت است؛ انزال آن دو از جنس انداختن است و انزال این از جنس آویختن...مثل حبلی است که باید به آن اعتصام جست...باید یک طرف آن را گرفت که « احد طرفیه بید الله سبحانه و تعالی و الطرف الآخر بأیدیکم» یعنی یک طرف آن به دست خداوند سبحان و تعالی است و طرف دیگر آن به دستان شماست...می فرمود روح هم که خدا در انسان نفخ کرده(و نفخت فیه من روحی) از نوع آویختن است نه انداختن...نشانه اش هم این است که در آن دخل و تصرف می کند، شب ها آن را بالا می برد و روز ها برمیگرداند...به همین دلیل فرموده "اینما تولّوا فثم وجه الله" زیرا یک طرف حبل روح به دست خداست و طرف دیگر آن در اختیار انسان...چون روز خوابیم، شب هم می خوابیم! و اگر روز بیدار باشیم ، شب می فهمیم کی ما را قبض کرد؟ کجا برد؟چی نشانمان دادند؟و از کدام راه داریم بر میگردیم؟!

(متن کاملی که در روزنامه بود را در ادمه ی مطلب می گذارم)

 

و خطبه ی شعبانیه...

 

ای مردم!

...

در اوقات نماز دست های خود را به دعا بردارید،زیرا که وقت نماز بهترین ساعت هاست در این اوقات، حق تعالی با رحمت به بندگانش می نگرد و اگر با او مناجات کنند پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا کنند لبیکشان گوید و اگر از او بخواهند عطا کند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند...

 

و امّا بعد...

احتمالاً این جمله رو بارها شنیدین:

 

«ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل می کنیم.»

 

و احتمالاً می دونید که از شهید سید حسین علم الهدی است...

 

نمی دونم چرا زندگی من بدجوری با اسم ایشون عجین شده...شایدم من بی جنبه ام و فکر میکنم به این می گن بدجوری...البته باز هم میگم با اسم و اثرشون...ادعای دیگه ای هم ندارم...

 

بعد از اردوی شهید علم الهدی2 که تابستون 85 توی اردبیل برگزار شد و اونجا کلی از ایشون یاد کردن، با فاصله ی یک روز من رفتم طرح ولایت مقدماتی...دانشگاه فردوسی...محل تشکیل کلاس هامون دانشکده ی ادبیات بود...وقتی وارد شدم دیدم عکس شهید علم الهدی و چند تا شهید دیگه رو زدن به دیوار...فهمیدم الآن توی دانشکده ای هستیم که ایشون درس خوندن...

 

توی طرح امسال به طور کاملاً اتفاقی با عزیزی دوست شدم و کاملاً اتفاقی تر کتابی که در مورد ایشون بود رو بهم هدیه داد:«سه روایت از یک مرد» که محمدرضا بایرامی مؤلفش بوده...طی 2روز پیش خوندمش...سؤال هایی هم برام پیش اومد...

 

به این فکر کردم که من چقدر تاب شکنجه دارم؟چقدر  مقاومت روحی دارم؟

به این فکر کردم که چی میشه یه پسری که فقط دو سال از من بزرگتره...اصلاً نمی دونم چی بگم...آخه ایشون وقتی حتی 6-7 سال هم از من کوچکتر بوده، سال ها از من بزرگتر بوده...

 

تازه افتخار شاگردی باواسطه ی ایشون رو هم با خودم یدک میکشم...

 

هر کسی این کتاب رو نخونده حتماً بخونه...روایت دومش که حدود 140 صفحه است از زبون یکی از همرزماشونه...و اون طوری که برمیاد یکی از اصلی ترین همرزماشون...

 

من دلم هویزه می خواد...

ادامه ی مطلب رو از دست ندینا...! 

خیلی التماس دعا دارم ازتون

یا علی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 12:29 |

هو

 

خدایا تو خود می دانی که چقدر محتاجم...

.........................................................

دیشب عروسی یکی از صمیمی ترین و بهترین دوستام بود...امروز صبح زودم پرواز داشتن برای مکه...الهی دوتاشون بخورن تو دیوار...

خیلی دوستشون دارم...

.........................................................

ماه شعبان هم کم کم داره میره...شعبان به این قشنگی وقتی میره رمضانی هست برای اینکه آدم دلتنگ نشه...رمضانی که آدم مهمون خود خداست...و رمضان که می ره, عید فطری هست که به اندازه ی تمام رمضانه...عید فطر از همه دلگیر تره چون جایگزینی نداره...

.........................................................

شعبان داره میره...

شعبان داره میره...

شعبان داره میره...

شعبان...

.........................................................

و رمضان...

شهر الرمضان الذی انزلت فیه القرآن...

.........................................................

راستی یه چیز بی ربط...

نمی تون بفهمم که عروس ها شب عروسی شون نمازشون قضا میشه چون نمی رسن آرایششون رو پاک کنن...حتی عروس های به شدت خفن مذهبی...نمی فهمم...

 

التم

یا علی

 

 

 
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 12:17 |

هو

 

سلام...سلام...سلام...خوبین؟

عیدتون مبارک!خوش می گذره؟

 ما الحمدلله دیشب از اردبیل برگشتیم...

از حدود 250 نفر خانمی که برده بودیم، حدود 120نفر به سبلان صعود کردن...جای دوستان خالی...

 خداییش، خدا خیلی بهمون رحم کرد...بیش از حد...برف سنگین بود و هوا گاهی مه آلود می شد...

اما...

اما رو ول کن...الخیر فی ما وقع رو بچسب که تنها امیدمون به همینه...البته با توجه به قصورات در تدبیر و اجرا... 

امتحان بزرگی بود برای ما...امیدوارم هرچه زودتر پوست کلفت بشیم...!  

فعلا التماس دعا تا ببینم بعداً چی میشه...!

یا علی

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 16:20 |

هو

 

حالا هی من می گم خدا جبّاره شما ها باور نکنید...!

 

خدا نه فقط موقعی که ماها داریم نماز می خونیم و حواسمون بهش نیست حواسش بهمونه...وقتی داریم گناه می کنیم هم...

اگه خدا به بنده اش لطف داشته باشه وقتی بنده اش داره از روی غفلت در حالی گناه می کنه که حواسش به خدا نیست،فقط به اینه که بقیه نفهمن، اگه حتی در رو روی خودش قفل کرده باشه...در باز می شه و یه بنده ی دیگه ای میاد تو و اون یکی متوجه گناهش می شه...خدا وقتی بنده اش رو دوست داشته باشه حتی شده آبروش رو ببره هم نمی ذاره گناه کنه...نه فقط وقتی بنده اش یه قدم می ره سمتش اون ده قدم میاد...وقتی هم بنده ای که لطف خاصش شاملشه داره ازش دور میشه، می دوه دنبالش می گیرتش میکشتش سر جاش...

 

اگه جرأت دارین بگین خدا جبّار نیست...!

..............................................................................

داداشم میگفت علامه حسن زاده یه جایی می گه خدا همه ی گناه ها رو می بخشه چون آدم وقتی گناه می کنه از روی غفلته...عین کسی که خواب بمونه از نماز صبح...چون خواب بوده و متوجه نمی شده خدا می بخشه...

..............................................................................

امروز صبح یه چیزی شد که به نتیجه های جالبی رسیدم...آدم اگه از روی سادگیش باشه که گمان بد به کسی نبره احتمال اینکه خودش به گناه آلوده باشه خیلی زیاده...آدم باید بخاطر زرنگی اش در مورد بقیه فکر خوب بکنه...و این مقایسه اش با المؤمن کیّس(مؤمن زیرک است...) نتیجه ی جالبی می ده...

 

..............................................................................

بازم بگین خدا جبّار نیست...!

(برید خدا رو دعا کنید که من واعظ نشدم!)

 

التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 11:14 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یا أیُهَا الإنسانُ

إنّکَ کادِحٌ إلی رَبّکَ کـَدحاً

فَمُلاقیهِ

 

ای انسان!

همانا تو به سمت پروردگارت رنج می کشی، چه رنج کشیدنی؛

سپس ملاقات کننده ی او هستی.

 

سوره انشقاق-آیه ی 6

 

 

این آیه رو خیلی دوستش دارم...آدم اگه با این دید به مشکلاتش نگاه کنه، ازشون لذت می بره...

اونقدر این آیه تأکید قشنگی داره که آدم(منظورم خودمم!) به نظرش می رسه اگه سختی نکشی،اون هم با این شدت، خدا رو ملاقات نمی کنی...حالا یا این دنیا یا اون ور آب...!

البته احتمالا خدا اینجوری گفته که آدما خیلی راحت اینو بفهمن...نه اینکه عین من فکر کنن با این یه ذره یکی از 70 بطن این آیه رو کشف کردن...!

 

قشنگی اش به اینه که یه جمله ی با این شدت سختی رو می گه و آخرش رو هم به زیباترین و لطیف ترین و مختصر ترین حالت بیان می کنه...آدم آخرش حال می کنه...

بعضی وقت ها دوست دارم عین شهید چمران از خدا درد بخوام...درد پشت سر درد...(به قول بچه ها چــــرب(با چ غلیظ)...)

 

پس از پی نوشت(!) :

یه دوستی این کامنت رو گذاشت (جمله ی شهید چمرانه)گفتم بذارمش تو پستم:

درد دل آدمی را بیدار می کند..
روح را صفا می دهد..
غرور و خودخواهی را نابود می کند...
نخوت و فراموشی را از یاد می برد..

 

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 1:8 |
هو

 استاد اندیشه مون امروز یه مثال جالبی زد...می گفت:

جاده وقتی صاف و بی دست انداز و بی پیچ باشه راننده خوابش می گیره...اما اگه پر پیچ و خم باشه راننده دائماْ حواسش هست...

خوشی غفلت میاره!

برام خیلی جالب بود...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:22 |