تبليغاتX
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟
هو

طلوع و غروب خورشید را خیلی دوست دارم...خورشید برای خودش ایستاده در آسمان، خودنمایی که نه، خدا نمایی می کند...

و ابرها که نمایش بازی می کنند...

و گل ها که دلربایی می کنند...

و آب چشمه که با صدای لطیفش گوش نوازی میکند...

و آبشار که ابهتش را به رخ می کشد...

و دریا که گاه آرام است و گاه خشمگین...

همه شان خودنمایی که نه،خدانمایی می کنند...

و البته ماه...با آن چهره ی نمکینش که قاصرم از توصیف...مرا گاه یاد حبیب خدا(صلی الله علیه و آله) می اندازد...

ماه در شب بیشتر می درخشد و خودنمایی می کند تا خورشید در روز...البته خود نمایی که نه، خدانمایی می کند...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 10:1 |
+ نوشته شده توسط سلما در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 20:53 |
هو

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برو کنار من اومدم!!!

ذخیره ی هفتم!!!

دعا کنید بقیه ی مراحلشم جور شه!!!!

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 15:11 |
هو

آهای! آدمایی که وقتی راه میرین اونقدر محکم و مطمئن را می رین که فکر می کنین الان زمین رو می شکافونید! اگه واقعا بشکافه حاضرید نتیجه اش رو هم بچشید همون موقع توش دفن بشید؟!!!

(در این یک مورد من خودم رو جزو آدم ها حساب می کنم...!)

و لا تَمش فی الأرض مَرَحاً

‌إنّک لَن تَخرقَ الأرضَ و لَن تَبلُغ الجبالَ طولاً

۳۷ اسراء

ولی خیالتون راحت باشه! چون خدا میگه هرگز زمین شکافته نمی شه...پس محکم تر راه برین...


برگرد...تو رو به خدا برگرد...

لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم

لماتوا شوقا


انا لله و انا الیه الراجعون

خیلی آیه ی لطیفیه...

قبل از این عبارت داره صابرین رو توصیف میکنه:

الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انّا الیه الراجعون

و مصیبت فقط شامل مرگ عزیزان نمیشه...

ما ها یاد گرفتیم فقط وقتی یکی می میره میگیم اینو و منظورمون اینه که مرگ حقه و ما هم یه روز می میریم و...ای بابا خداست دیگه...هرچندوقت یه بار از سر بیکاری جون یه نفر رو میگیره...یه روزم نوبت ما میشه...

اما لطافت آیه به حدیه که تسکین خوبیه برای هر دردی...به این معنا که غم نخور...بالاخره یه روز میری پیش اونی که مال اونی...از این همه سر در گمی هم خلاص می شی...

و غم ها رو به امید بازگشت به اصل خودشون تحمل می کنن...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 14:52 |
هو

سلام به خوبان...و به شما!

هر از چندی با این جمله ی ابن عربی کیفور می شم:

ما أحبّ أحدٌ غیر خالقه

ولکنّه تعالی احتَجَبَ

تحتَ اسم هندٍ و زینبٍ و سعادٍ

آخه اصلا مگه میشه آدم کسی رو غیر از خدا دوست داشته باشه؟اصلاً مگه میشه آدم احساسی که داره جدا از خدا باشه؟! مگه نیست که هو الاول و الآخر و الظّاهر و الباطن؟!اصلا چیزی جز خدا نیست جایی که آدم بخواد دوستش داشته باشه و اصلا...نیست دیگه...قبول کنید بابا! البته من بحثم در مورد آدم هاست...به خودم کاری ندارم...!

به قول کامنتی(!) :

وز برون در بازارم
در درون خلوتی است با یارم
این روزها خوب میفهمم
فاینما تولو.فثم وجه الله

این هم یه گل خوشگل! خودم گرفتمش...منتها تقصیر من نیست که اینقدر خوشگل شده...نزدیک های غروب توی صحن مسجد دانشگاه بود، دوربینم فلاش زد بقیه ی جاها تاریک شد فقط این گله روشن افتاد...به هر حال تقصیر من نبود!

 

 

 

 

 

 

 

 

 


اگه یه سیب گاز زدی دیدی توش یه کرمه نارا حت نشو...

اگه یه سیب گاز زدی دیدی یه کرم نصف توشه اونوقت ناراحت شو!


خیلی التماس دعا از همه برای هر کی!حتی برای من!

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 9:45 |
هو

سلام...

این شعر ه رو دوستش داشتم:

من ساکتم ، دبیر به من صفر می دهد

شاگرد تنبلی که حواسش پی خداست...

هل من داعی دعا الله لی؟!!!!

بابا یکی برای من دعا کنه دیگه خوب!!!

التم

یا حق 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 9:16 |
  "بسمک یا سریع الرضا"

باز هم آمده ام به آستان دری که کوبه ندارد.                    

آمده ام به درگاهت.

آمده ام درد و دل کنم چون تنها سنگ صبورم تویی.

آمده ام شکایت کنم چون تنها قاضی دادگاه بشریت تویی.

آمده ام زاری کنم چون تنها دادرس تویی.

آمده ام به درگاهت چون تنها ملجأ و پناهگاه تویی.

آمده ام اما با دست خالی! هیچ چیز نداشتم که برایت تحفه بیاورم.

هر چه می خواستم بردارم میدیدم از جانب توست و به دست من ویران شده!

خلعتیی پاره، نامه ای سیاه و دلی شکسته...

همین آخری را برداشتم. آخر شنیده بودم که گفته ای این یکی را دوست ندارم سالم تحویلم دهی!

خوشحال بودم که حد اقل این یکی را دارم! پس دلم را گرفتم و آهنگ سفر کردم!

اما کجا باید میرفتم؟

دست به دامن که میشدم که دلِ زرورق پیچم را برایت بیاورد؟ منِ بال شکسته که توانش را نداشتم.

دنبال کسی باید میگشتم که تا خودِ خودت بیاید و دلم را روی تلِ دل شکستگان، مقابل دیدگانت گذارد.

 میدانستم خاندانی هستند که بسیار دوستشان می داری. همگی معصوم و بی گناه، اما به درگاه کدامشان پناه میبردم که دست دلم را بگیرد و بیاورد برایت؟ که البته "کلهم نور واحد"

 ولی باید یکی را انتخاب میکردم.

از میان نام ها ،نام علی را گزیدم و از میان القاب، رضا را که وقتی او دلم را به آستانت آورد، به لطف لقبش از این دل سیاه راضی شوی و بند زده تحویل صاحبش دهی که دلی که به دست تو بند زده شده باشد تا آخر عمر بندهایش نمی گسلد.

پس مسیر سفر عشق گزیدم.

دست بر سینه گذاشتم و سلامی دادم به جانب ارض طوس.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...


 

پ.ن۱: میلاد ثامن الحجج را تبریک می گویم. 

پ.ن۲: عیدتان مبارک.

پ.ن۳: از بین این همه عکسی که از حرم امام رضا(ع) بود، گشتم و یه وییو از صحن انقلاب پیدا کردم چون خیلی این صحن رو دوست دارم.

پ.ن۴: اگه تو هم دلت برا حرمش تنگ شده یه سر بزن به سایت آستان قدس رضوی و از اونجا با پخش مستقیم سیم دلت و وصل کن.

پ.ن۵: ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سلما در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 20:44 |

یا اله العالمین...

سر خوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش

چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی

من محرم راز دل طوفانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکر خند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان ز گرانجانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند "امین" بسته دنیا نیم اما

دل بسته یاران خراسانی خویشم

سید علی حسینی

جانم فدای رهبر


پ.ن۱: قرار بود این پست به همراه صدای شاعر گذاشته بشه اما به دلیل زیاد بودن حجم و مشکلات دیگه نشد! دوستان که اکثرا رو موبایلا دارن ولی اگه کسی نداشت میتونم بولوتوث کنم براش!!!!!!!

پ.ن۲: این پست را به خاطر ارادت خودم و بیشتر دوستام به این شعر و شاعرش گذاشتم!

پ.ن۳: همه دوستام رفتن مشهد٫ آقا منو نطلبیدن

پ.ن۴: خدایا ما رو تو طی طریقت یاری کن.

یا علی مددی...

 

+ نوشته شده توسط سلما در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 11:37 |

هو

                       لَو عَلِمَ المُدبِرون کیف إشتیاقی بهم، لَماتوا شَوقاً

زبونم قاصره از وصف این حدیث قدسی...


خدایا...

کمکمون کن توی این یک سال، خوب بتونیم برای شب قدر سال بعد آماده بشیم...والبته ما رو تا شب قدر بعدی زنده نگه دار...

التماس دعا

یاحق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 19:16 |
هو

به نظر من خدا باید خیلی ناز باشه...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 0:38 |