تبليغاتX
آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟
هو

سلام

به مناسبت ایام یادمان دفاع مقدس، دوستان ما در دانشگاه هم به یاد دفاع های مقدسشان بانگ الله اکبر و شعار

"کروبی زنده باد    موسوی پاینده باد"

سر دادند!

امام حسین خیرشان دهاد ان شاءالله!


پی نوشت:

ظاهرا فرهنگ شد که از این پس هر گونه مخالفتی با هر ارگانی بخواهد صورت بگیرد با اینگونه شعار ها همراه است!

التماس دعا

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 15:36 |
هو

سلام به همه...

با عرض تسلیت به مناسبت ایم شهادت مادر و عذر خواهی از محضر ایشان که فرصت پیدا نکرد عرض ادبی بکنم...

یک راست بروم سر جریان انتخابات...

خیلی جای تعجب بود که میر حسین موسوی اصلاح طلب شده باشد! یا اینکه خود را طرفدار آنها اعلام کند تا ر‌أی بیاورد!

از استاد اندیشه سیاسی مان شنیدیم که گفته من نمی خواهم دلشان را بشکنم ولی با نقطه نظراتشان مخالفم!

مانده بودم که وقتی با رأی اصلاح طلبان بالا بیاید و بعد هم کار خودش را بکند دل آنها نمی شکند؟! به نظرم هم همین جمله ی... بهترین چیز است برای اینکه طرفداران خاتمی به او رأی ندهند...!!!

خیلی برایم عجیب است انسان اجازه دهد کشوری او را به چیزی بشناسد که قبولش ندارد!به نظرم رنگی از نفاق دارد این کار!

فیلم همایش دوم خردادی دیگر(سالن دوازده هزار نفری آزادی) هم به دستمان رسید...چه افتضاحی!دقیقا همان هایی که دور هاشمی جمع شده بودند(هاشمی ۲۰۰۵) این بار دور موسوی(به قول خودشان میر حسین) با روسری و شال های سبز  دستمال های سبزی که دور دستهاشان بسته بودند!تا به حال این همه سید در یک جا ندیده بودم!!! حرف های فائزه هاشمی را هم شنیدم...

من با اینکه با بعضی کارهای احمدی نژاد مشکل دارم، اما چون نمی خواهم موسوی بالای کار بیاید به احمدی نژاد رأی میدهم...

سخنرانی دکتر عباسی ِ همیشه منتقد به دولت احمدی نژاد و دفاع او از دولت نهم(در برابر دولت های قبل و موسوی) مطمئنم کرد که به احمدی نژاد رأی می دهم!

خدا همه چیز را به خیر کند...

التماس دعا-یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 11:27 |
هو

سلام به همه...

امیدوارم زندگی بر وفق صلاحتون باشه!!!

با اجازتون ما دوباره رفتیم سبلان!اما جای بعضی ها خیلی خالی بود...اونی که برای من خیلی بود...

امسال خیلی دریاچه ی سبلان قشنگ بود...!و هوا از پارسال بهتر و گرمتر بود الحمدلله!!!

ماه رمضون هم داره میاد و سال تقدیری هم داره تموم میشه...امسال میخوایم چه تقدیری رو بخوایم؟!

من پارسال از ته دل از خدا خواستم هر چی خیر هست امسال نصیبم کنه...که البته بیشتر مد نظرم ازدواج و مکه بود که الحمدلله هر دو نصیبم شد، به علاوه ی خیر های دیگه،از جمله همین سبلان دوست داشتنی!!!

پیشنهاد می دم شما هم کم نخواید!

خیلی برای هم دعا کنیم...

یا حق
یا حق...


+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 23:51 |
مسجدالاقصی کدومه؟همون مسجد هشت ضلعی که گنبد طلایی داره و عکسش پشت اسکناس های 100 تومانی چاپ شده؟همون مسجدی که روز قدس روزنامه ها عکسشو میندازنو تلویزیون هم مسلمونها یی رو نشون میده که پشت بهش نماز می خونن؟همون طور که خودتون میدونید (یا شاید هم نمی دونید)این مسجد مسجد الاقصی نیست مسجد "عمر"یا "قبه الاصخره "است. البته فکر نمی کنم این موضوع خیلی جدید باشه چون اخیرا رسانه های ایران خیلی بهش پرداختند و خیلی هم سر و صدا کرد .اما اونچه که برای من سوال ایجاد کرده اینه که چرا الان؟؟؟!!!!! نه اینکه چرا الان این موضوع رو فهمیدن!!!چون مطمئنم که یه خبر نگار یا روزنامه نویس یا هر کس که می خواد راجع به فلسطین قدس یا مسجدالاقصی بنویسه حداقل چیزی که میدونه اینه که اون گنبد طلایی با معماری بی نظیرش متعلق به مسجد قبه الاصخره است نه مسجدالاقصی فقط نمی دونم چرا اینقدر دیر بهش پرداخته شده!!! من این موضوع رو اولین بار وقتی اول راهنمایی بودم از معلم انشامون که در مطبوعات هم فعالیت زیادی داشت شنیدم .اون موقع این موضوع رو به هر کی که تونستم گفتم و هر وقت که تلویزیون مسجد قبه الاصخره رو به جای مسجدالاقصی نشون میداد حرص می خوردم ولی کم کم وقتی دیدم همه با اطمینان می گن اون گنبد طلائیه مسجد الاقصی ست گفتم خوب پس حتما من حرف معلممو درست نفهمیدم تا اینکه اخیرا خودم یک سری تحقیقات کردم و فهمیدم که حرف معلمم درست بوده و بعدش هم که رسانه ها گفتن که ......... (همونهایی که بالا گفتم) حالا این وسط اسرائیل و کسانی که با رزیم مخالف هستن میگن: جمهوری اسلامی ایران 28 سال مسجد عمر را به جای مسجدالاقصی به مردمش قالب کرده است .یا میگن:تصویری که پشت سر آیت الله خمینی در مورد مسجد الاقصی آویزان می شد و در حکومت ایران در تمام 28 سال اخیر به عنوان تصویر مسجد الاقصی معرفی می گردید، در واقع تصویر مسجد دیگری است که اعراب آن را قبة الصخره (گنبد تخته سنگ) می خوانند. و یا اینکه: این موضوع نشان می دهد که مقامات جمهوری اسلامی ایران تا چه حد خود از امور اسلامی و فلسطینی ناآگاه هستند – ولی همه امکانات خود را صرف سینه زدن به خاطر "فلسطین و فلسطینیها" می کنندو............... و از طرف دیگر ایران می گوید:رژيم صهيونيستي سالها براي اين كه بتواند مسجدالاقصي و قدس واقعي را ازبين ببرد و معبد مقدس یهود را به جای آن بسازد، مسجد قبهًْ الاصخره را در شبكه‌هاي تلويزيوني و سايتهاي خبري خودبه عنوان مسجدالاقصي نمايش داده وتبليغ مي‌كند. من که آخرش نفهمیدم چی شد ولی مسئله اینه که من به عنوان یه آدم طرفدار نظام و رهبری نمی تونم قبول کنم که حداقل یکی مثل امام خمینی یا آیت الله خامنه ای ندونن که مسجد الاقصی واقعی کدومه حالا چه به خاطر تبلیغات اسرائیل که مسجد قبه الاصخره رو به جای مسجدالاقصی جا بزنه چه به خاطر بی اطلاعی خودشون فرقی نمی کنه !! نمی دونم شاید مصلحتی در کار بوده که..............
+ نوشته شده توسط هه.آقایی فر در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 19:36 |
هو

این روزها، روزهای امتحان من است...امتحانی سخت...
برایم دعا کنید...
............................................................................
یا امام زمان...به دادم برس...
............................................................................
قرآن را که باز کردم "قد افلح المؤمنون" آمد...نمی دانم درست برداشت کردم یا نه...

التم
یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 7:55 |
بسم الله الرحمن الرحیم

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (133)

 الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (134)

وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى

 مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (135)

 أُوْلَـئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ (136)

و شتاب كنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان‏؛ و بهشتى كه وسعت آن‏، آسمانها و زمين است‏؛ و براى پرهيزگاران آماده شده است‏. «133»

 همانها كه در توانگرى و تنگدستى‏، انفاق مى‏كنند؛ و خشم خود را فرو مى‏برند؛ و از خطاى مردم درمى‏گذرند؛ و خدا نيكوكاران را دوست دارد. «134»

 و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مى‏افتند؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند -و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟- و بر گناه‏، اصرار نمى‏ورزند، با اينكه مى‏دانند. «135»

 آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهايى است كه از زير درختانش‏، نهرها جارى است‏؛ جاودانه در آن ميمانند؛ چه نيكو است پاداش اهل عمل‏! «136»

هو
سلام به همه!
جواب سلام واجبه ها!!!

هل من داع یدعو الله لی!؟؟!!!؟؟؟

بابا یکی برای من دعا کنه خب!!!

اونقدری که درسا این چند وقته فکرم رو مشغول کرده بود، به خدا فکر می کردم به فلک رسیده بودم اما دریغ از یاد گرفتن این درس ها...

فردا و پس فردا و پسون فردا و پس پسون فردا و یک هفته بعد از پس پسون فردا امتحان دارم...

مکه ام انشا ءالله داره جور میشه کم کم...ولی بازم دعا کنید...

همین جوری دوست داشتم غر بزنم که زدم!

التم
یا حق
 
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 22:36 |
هو

سلام...

اول می خوام یه کمی غر بزنم از دست کسایی که یه ریز غر می زنن...

صبح که سوار اتوبوس شدم که بیام دانشگاه یه خانمه داشت غر می زد از دست وضعیت بد اتوبوس های اکباتان...بلند هم می گفت و من ناچار بودم از شنیدن!(درست گفتم؟!!!)

خلاصه اینکه اینقدر در و دیوار رو به هم بافت و وقایع اطراف رو تحلیل کرد تا رسید به اینکه اسم دریای مازندران رو گذاشتن خزر(ظاهرا خزر اسم روسیه) چون می خوان به روس ها امتیاز بدن عین فتحعلی شاه و ...یه ذره بعدش با یه خانمه دیگه به این نتیجه رسیدن که مردم باید شورش کنن و ...بماند که خودشون حرف اون یکی رو در این زمینه خیلی قبول نداشتن و لی ظاهراْ به یه توافقاتی در این زمینه رسیدن...من قلبم داشت لگد می زد اینقدر اینا غر زدن...خلاصه اینکه تا برسم دانشگاه مجبور بودم زجر گوش دادن به این غر ها رو بشنوم...تازه وقتی داشتم پیاده می شدم همین طوری داشتن ادامه می دادن...شاید هنوز هم دارن حرف می زنن...نمی دونم...من که خیلی اعصابم خورد شد از این همه غر...

بعدش هم می خوام بگم که ما هنوز زنده ایم...واسمون دعا کنید...زیاد تا...به طرز وحشتناکی سرم شلوغه...بد جور...ممکنه تابعد امتحان های پایان ترم هم آزاد نشه...خلاصه اینکه خیلی دورم رو شلوغ نکنید که وقت بدین قربان و امضا بدین قربان و ...که اصلاْ وقت امضا دادن هم ندارم...!!!

ولی برام خیلی دعا کنید...به یکی از دوستان گفتم برام دعا کن که مشهد ۲۰ آذرم جور بشه،اگه جور شد و تونستی ثابت کنی دعای تو باعث شده جور شه برات دعا می کنم...

یَیَیَیَیَیَ(دهن کجی بود!)

راستی دعا کنید اسمم برای عمره دانشجویی در بیاد...جهت چشم و هم چشمی حتما باید برم!

 التم کوچکترتان!

یا حق

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 9:40 |

 

+ نوشته شده توسط سلما در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 13:5 |
"هو"
سلام علیکم...
در صورت امکان تعریف غیبت حرام را از نظر آقا بنویسید.
ممنون/التماس دعا
یا حق
 
سلام عليکم و رحمة الله و برکاته
بسمه تعالى
غيبت اين است كه پشت سر مؤمن مطلبى گفته شود كه حقيقت دارد لكن اگر او مطلع گردد ‏ناراحت شود. البته مشروط به اينكه به قصد تنقيص گفته شود، يا در نزد عرف تنقيص به ‏حساب آيد.‏
موفق و مؤيد باشيد.‏
 
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 20:28 |
هو

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم...

بعد من هی میگم برین راهپیمایی روز قدس رو باشکوه برگزار کنید...حالا هی گوش نکنید...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 6:57 |
هو

سلام

این آدرس رو سر بزنید...در مورد شب قدر قشنگ نوشته:

http://yaaddaasht.blogfa.com/post-48.aspx

التماسیم

یا علی

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 16:1 |
هو

سلام...

من یه سؤال:

مگه توی ماه رمضون دست و پای شیاطین بسته نیست؟

مسئلةً:

چرا توی سریال اغماء و او یک فرشته بود شیاطین آزاد آزاده؟

التم

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 22:26 |

یو ها ها...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 5:42 |

هو

 ای والله احمدی نژاد...چه مصاحبه ی توپی با CBS کرد...!

یارو سوسک شد...!!!

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 5:18 |

هو

سلام...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟کیف حالکم؟! شکوراً  أو  کفوراً؟شکوراً؟! الحمد لله...شکراً لله...

 

امروز رفتیم تپه ی نور الشهدا... جای شما خیلی خالی چون 4 نفر بیشتر نبودیم!چند سال بود نرفته بودم ...

 

بجز سرماخوردگی ای که از موقع برگشت از اردوی شهید علم الهدی4 هنوز دارمش، یه یادگار دیگه از سبلان برام مونده به اسم کمر درد(به علت بد بودن کوله پشتی ام!) که امروز تو کوه بعد از چند روز که ساکت شده بود دوباره شروع شد...دعا کنید طوری نشه که دیگه نتونم برم کوه!!!

 

راستش رو بخواین من الآن دیگه هیچی برای گفتن ندارم...

 

التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:26 |

هو


ابطحي: برخورد ما با هاشمي عملگرايانه است

معاون رئيس جمهور سابق با اذعان به اين كه قرار گرفتن اصلاح طلبان پشت سر هاشمي رفسنجاني پس از حملات تخريبي گذشته عليه او نتيجه سياست عملگرايانه است گفت: در سياست هيچ چيز، آرماني نيست.
محمدعلي ابطحي در گفت و گو با جهان نيوز با تطهير اصلاح طلبان افراطي گفت: اين را قبول ندارم كه همه افراطي ها را به خاطر ماندن خودمان در صحنه قرباني كنيم چرا كه اين ها به اين خاطر افراطي نام گرفتند كه از جريان ملايم اصلاح طلب ها حرف هاي جدي تري زده اند و اگر اين گونه افراد نبودند مرز افراطي گري بالاي سر خود آقاي خاتمي مي آمد.
وي در ادامه اين گفت و گو در پاسخ به اين سؤال كه از نظر شما بالاخره آقاي هاشمي محور اصلاحات است يا نه گفت: آقاي هاشمي هيچوقت محور اصلاحات نبوده است.
وي درباره مثلث هاشمي - خاتمي و كروبي نيز گفت:
ببينيد، اين يك نوع عملگرايي است از سوي اصلاح طلبان؛ به اين معنا كه آقاي هاشمي يك شخصيت بسيار قدرتمند در ساختار قدرت كشور است و رفتار آقاي احمدي نژاد به گونه اي بوده كه آقاي هاشمي را در مقابل خودش قرار داده، خوب طبيعتا اينجا فرصت بسيار خوبي براي اصلاح طلبان فراهم شده كه از اين موقعيت و پتانسيل آقاي هاشمي استفاده كنند.
ابطحي برخورد متفاوت اصلاح طلبان با آقاي هاشمي در برهه هاي مختلف را تلويحا نتيجه نگاه ابزاري به افراد دانست و در تأييد اين نوع نگاه گفت:
اين بر اساس سياست عملگرايانه است كه اصلاح طلب ها الان از آقاي هاشمي حمايت مي كنند و من كاملا با اين نوع سياست عملگرايي موافقم و معتقدم در مقطع كنوني نبايد هيچ اصلاح طلبي با آقاي هاشمي برخورد تقابلي داشته باشد. در سياست هيچ چيزي آرماني نيست. ممكن است در حوزه سياست كسي آرماني حرف بزند اما همين آرماني حرف زدن ها هم يكي از وسايل پيشرفت كار اين فرد است نه واقعيت اعتقاداتش. به همين دليل من عمل گرايي را خيلي ترجيح مي دهم و اساسا آدم عملگرايي هستم و معتقدم سياست، هيچ چيز ثابتي ندارد. به يك سري اصول پايبندم اما براي پيشبرد اين اصول از امكانات و شيوه هاي مختلف استفاده مي كنم.(من:هدف وسیله را توجیه نمی کند که،نه؟!)
رئيس دفتر و معاون خاتمي در دوران رياست جمهوري وي، در ادامه اين مصاحبه مهمترين دليل شكست اصلاح طلبان را اختلافات داخلي خود اصلاح طلبان دانست.

این به نقل از کیهان دیروز بود...



من یه سوالی دارم:

ببخشید جناب ابطحی! می تونم بپرسم شما به چه اصولی پایبند هستید؟آخه اگر عمل گرا باشید اصولتون هم قابلیت تغییر دارند! اگر هم تغییرشون ندید عملاْ برای آکواریوم خیلی خوبن...



پی نوشت: یکی داشت جریان غرق شدن کشتی شون رو توی اقیانوس تعریف می کرد:

چشمم رو که باز کردم دیدم همه چی غرق شده...فقط یه تخته ی چوب پیدا کردم؛ ازش گرفتم...دیدم یه کوسه داره بهم نزدیک میشه...شروع کردم به پارو زدن...وقتی داشت بهم می رسید از یه شاخه ی درخت گرفتم رفتم بالا،کوسه هه از زیرم رد شد...

ازش پرسیدن وسط اقیانوس شاخه درخت از کجا آوردی؟

گفت:بدبخت مجبور شدم!


به هر حال در این دوران اصول گرایی بعضی ها مجبورند اصول داشته باشند دیگر!

همین!

التماس دعا

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 13:25 |

هو

به نقل از کیهان(امروز):

اتوبوس (گفت و شنود)

گفت: اين روزها برخي از مدعيان اصلاحات در نوشته ها و مصاحبه ها و سخنراني هاي خود مي گويند اگر بار ديگر به قدرت برسيم اشتباهات گذشته را تكرار نخواهيم كرد.
گفتم: حالا مگر مردم مجبورند به كساني رأي بدهند كه دفعه قبل امتحان خوبي پس نداده و به جاي كار براي مردم دنبال منافع حزبي خود بوده اند؟
گفت: همين ديروز يكي از اعضاي اين جبهه مي گفت اگر دوم خردادي ها پيروز شوند باز هم تندروي ها شروع مي شود و برنامه هاي قبلي را از سر مي گيرند.
گفتم: پس براي چه اينهمه اصرار دارند كه قدرت را در دست بگيرند؟
گفت: چه عرض كنم؟! برخي از آنها مي گويند كه اين دفعه اگر به قدرت برسيم با يك شيب ملايم حركت مي كنيم و...
گفتم: باز هم مثل قبل مي شود... اتوبوسي پر از مسافر در يك سراشيبي حركت مي كرد و شخصي دنبال آن مي دويد، به او گفتند؛ بعيد است به اتوبوس برسي و يارو در جواب گفت؛ دعا كن برسم، چون كه من راننده اين اتوبوسم!!


 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 9:14 |
هو

به نقل از روز نامه ی کیهان (امروز):

بنزين (گفت و شنود)

گفت: بعد از سهميه بندي بنزين روزانه دهها ميليون ليتر در مصرف بنزين صرفه جويي شده كه مجموعه آن در سال يك رقم نجومي است.
گفتم: خيابان ها هم خلوت تر شده و ميزان آلودگي هوا و بيماري هاي ناشي از آن هم كاهش يافته است.
گفت: ولي برخي نارسايي هاي جانبي هم وجود دارد كه بايد برطرف شود مثلاً بعضي ها براي استفاده از كارت سوخت اضافي وانت مي خرند، بعضي از تاكسي ها سهميه بنزين خود را آزاد مي فروشند و...
گفتم: سوءاستفاده كه هميشه هست، مثلاً همين آقاي دكتر البرادعي با اين كه «دكتر» است رفته در آژانس كار مي كند.
گفت: چرا...؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! شايد به خاطر اين كه سهميه بنزين آژانس ماهيانه 450 ليتر است!

 

خیلی باحال بود...کلی خندیدم...

 


+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 18:21 |

هو

 

سلام، سلام، سلام...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟!کیفتون کوکه إن شاءالله؟!

ما که الحمدللّه چشم شیطون کر، خیلی طرح ولایت تکمیلی به مزاجمون سازگار اومد...خداییش خیلی با مقدماتی متفاوته...خیلی...زمین تا زیر زمین فرق دارن با هم...میان ماه من تا ماه گردون... 

اول از شهرکرد و دانشگاهش بگم...

شهرکرد خیلی آسمونای قشنگی داشت...آسمونش با آدم حرف می زد...این خدایی که من میشناسم که توی تهرانشم با این هوای آلوده آسمون به این قشنگی می آفرینه،دیگه ببینید اونجا که بام ایرانه چه آسمونای داغونی خلق میکنه...یاد آسموناش هوایی ام میکنه یه بار دیگه برم توی اون زندان گوانتانامو...!

 

دانشگاهش خیلی درندشت بود و چسبیده به کوه...از سه طرف با کوه محاصره شُدید...زودتر خودتونو تسلیم کنید وگرنه شلیک می کنم...!(این یکی از آثار طرح نیست...اصالت داره در من!)

اونقدر مساحتش زیاد بود که زمین های بچه های کشاورزی شون هم تو خود دانشگاه بود...از مزرعه ی آفتابگردون بگیر تا کدو...از خوابگاه ما تا مسجد و سلف حدود 10 دقیقه راه بود...اونجا یه هاپوه هم بود که دوستش داشتم اما اون منو دوست نداشت...!خیلی گنده بود...

 

امسال به طور کلی چیزای بیشتری از طرح گیرم اومد...یه دلیلش هم این بود که از پارسال کمتر خوابیدم...ولی به هر حال خوابیدم...!

اما از دوستان هم اتاقی...تنها ترک شون من بودم...یکی شون که خواهر شوهر یکی دیگه بود کرمانی(سیرجان)بود و یکی دیگه که زن داداش این یکی بود مشهدی بود،همشهری عموم...

یکی دیگه از عزیزان اتاق هم از بچه های شهر ری بود...هی هم یا حرم حضرت پز می داد...یکی دیگه شون هم همشهری مامانمینا بود(ملایر همدان)...این آخریه که کلا با هم فامیل بودیم...آخه سید موسوی بود... 

و اما اساتید گرام...

استاد مصباح(پسر آیةالله مصباح یزدی خودمون!) استاد فلسفه اخلاق(الآن پُز دادم!)...ماشاءالله خودشون و دخترشون (علی الخصوص دخترشون (می رفت کلاس اول))کپی آیةالله مصباح بودن!

استاد دانش پژوه درس فلسفه ی حقوق...یا به عبارتی بابا دانش پژوه...از فرط مهربونی و احساس گاهی حتی سر کلاس اشک هاشون رو میدیدم...بخصوص گاهی که از ائمه صحبت می کردن...

استاد کعبی(خیلی کاره بودن!)درس مردم سالاری دینی و ولایت فقیه...با لهجه ی عربی که من خیلی دوست داشتم...

استاد شریفی دروس «علم و دین» و « دین و عرفان»...معاون آموزش مؤسسه امام خمینی(ره)...ایشونم خیلی مغز بودن و البته آرام...دکترای فلسفه تطبیقی داشتن...

استاد نبویان(سید محمود نبویان)درس دین و مدرنیته...از اونایی که سرشون درد می کنه برای دردسر!نترس و فلفلی...خیلی استاد ماهی بودن...ایشون هم مغز بودن هم اطلاعاتشون خیلی زیاد بود هم خیلی سمج بودن(از نوع خوبش)...ایشونم دکترای فلسفه تطبیقی داشتن...

استاد ساجدی هم درس ایمان و عقلانیت...

 

رسیدم به آخریشون که هم استاد من نبودن و هم استادم بودن...استاد راعی...فلسفه حقوق اون یکی کلاس که بعد کلاس هاشون ،روزهای آخر رفتم پای بحث های آزادشون نشستم...یک نئو روحانی سنتی! واقعا هر چی ازشون بگم کم گفتم...ماشاءالله خیلی صبور و باحوصله بودن...اطلاعات زیاد...و به نوعی خیلی روان شناس خوبی بودن...با لهجه ی اصفهانی ترقیق شده و بسیار شیرین...حرف زدن و حالاتشون هم عین احمدی نژاد بود...دلم هم براشون خیلی تنگ شده...(این آخری هم از خصوصیاتشون بود!)از اون روحانی هایی که آدما از انواع و اقسام طیف های مذهبی و سیاسی بهشون اعتماد می کنن...از اون آدمایی که کم داریم و متأسفانه به تولید انبوه نرسیدن...! 

اتاقهای خوابگاه رو چون تو دوره ی کلاس ها میومدن چک می کردن و برای نظمش امتیاز می زدن مجبور بودیم  مرتب کنیم...اما وضعیتش تو دوره ی امتحان ها داغون بود...

 

و این هم از جو علمی حاکم بر طرح

راستی این ها هم از هم اتاقی هایمان بودند

 

ببخشید پرحرفی کردم.

التماس دعا

یا حق

 

راستی چون فردا نمی تونم پست بذارم از همین الآن عیداتون خیلی مبارک!

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 18:4 |

هو

سلاااااام...من اومدم...!خیلی خوش اومدم...!

خیلی جای بعضی از دوستان خالی بود...حسابی استفاده کردیم...خداییش تکمیلی یه چیز دیگه است...اساتید خفن زیاد داشتیم...!

اگر وقت شد چند تا عکس میذارم...ان شاءالله...

فعلا التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 3:55 |

هو

سلام...

راستی من اومدم ها! جای دوستان خالی بود حسابی...البته بعضی هاشون!

عمو جان عین همیشه خوب بودن...خیلی خونه شون باصفا بود...این بار برای من بیشتر از قبل...

 

اواخر خرداد طرح ولایت تکمیلی ام رو بخاطر یه برنامه ای منتفی اش کردم که اون برنامه هم منتفی شد...! حالا به طور اعجاب انگیزی بهم گفتن پاشو برو! اگه جور بشه ان شاءالله این جمعه می ریم...شهر کرد...

 

دوست داشتم بتونم از کتاب انسان کامل شهید مطهری که امروز تمومش کردم یه مطالب زیادی بنویسم اما فکر نکنم بتونم توی وبلاگ چیز خاصی ازش جا بدم...ولی توصیه می کنم اگه نخوندید حتماً بخونید...خیلی مغزه!!!

 

در واقع دارم وصیت می کنم...معلوم نیست تا یک ماه بعد که ان شاءالله بر می گردیم زنده باشم یا نه(چه تناقض قشنگی از آب در اومد!)...احتمالا قبل از طرح هم آخرین پستیه که می ذارم...اگه طاقت بیارم...

 

........................................................

نکاتی از کتاب انسان کامل:

 

*ملائک از عقل محض آفریده شده اند و حیوانات صرفاً خاکی اند و بهرای از روح خدایی ندارند...اما انسان هم خاکی است و هم آسمانی...هم مُلکی است هم ملکوتی؛هم عِلوی است هم سِفلی...از این جهت نمی تواند با این دنبا تماماً انس بگیرد و با تمام موجودات دیگری که در دنیا هستند احساس غریبی می کند(بشنو از نی...).چون روحش بی نهایت است ذاتاً فقط عاشق بی نهایت است...حتی آن کس که خدا را انکار می کند فقط عاشق خدا است اما نمی داند...و به قول محیی الدین عربی « ما أحبَّ أحَدٌ غیرَ خالقِهِ، ولکنّهُ تعالی احتَجَبَ تحت اسم زینبَ و سعادَ و هندَ و غیرَ ذلک» یعنی هیچ کس غیر از خالقش را دوست ندارد، ولی خداوند تعالی تحت اسم زینب و سعاد و هند و غیره محتجَب شده...

 

**خداوند می فرماید إنّا خلقنا الإنسان مِن نُطفَةٍ أمشاجٍ نَبتَلیه؛ نطفة امشاج یعنی نطفه ای که در آن مخلوط های زیادی وجود دارد...به این معنی که انسان دارای استعداد های گوناگون است که خداوند بخاطر آن ها انسان را می آزماید(نبتلیه)...از این رو کمال انسان با کمال سایر موجودات فرق دارد...

 

استاد در تعریف انسان کامل می فرماید: ##انسان کامل انسانی است که در او "تمام ارزشهای انسانی" ، "به طور هماهنگ" ،"به حد اعلی" رسیده باشند.##

بیشتر جوامع هم بخاطر افراط در یک ارزش بر حق به فساد کشیده شده اند...

 

***در مورد یاران حضرت مهدی(عجل الله تعالی فی فرجه) در روایات اومده که اون ها رهبانٌ باللّیل و لُیوثٌ بالنّهار هستند...یعنی راهبان شب و شیران روز...

 

........................................................

شاید باز یه چیز هایی نوشتم...ولی احتمالش خیلی کمه...

اگه دیگه ندیدمتون حلال کنید تا دعاتون کنم(!)...

من دارم می رم طرح...خداحافظ همتون باشه ان شاءالله...

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 23:2 |
هو

سلام...

از همه ی کسانی که میان این وبلاگ رو می خونن خواهش می کنم برای خانم نظری که ۲ روز پیش قلبش رو عمل کرده و حالش اصلا خوب نیست دعا کنن...یکی از خانوماییه که توی دانشگاهمون کار می کنه و خیلی زحمت می کشه بنده ی خدا...

شما رو به جون هر کی دوست دارید براش دعا کنید...

دکترا قبل از عمل بهش گفته بودن ۵۰٪ خوب می شی،۵۰ ٪ هم احتمال سکته ی مغزی و چرک کردن ریه و اینجورچیز هاست...

دعا کنید براش...

یا علی

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 22:57 |

هو

سلام...دیروز که خبر فوت آقای فاضل رو شنیدم خیلی اعصابم خورد شد...احساس بی سرپرستی می کردم...هیچ وقت فکر نمی کردم دوستشون داشته باشم...

.........................................................................

پیام تسلیت آقا:

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا اليه راجعون

با تأسف و تأثر فراوان از ارتحال فقيه مجاهد مرحوم مغفور حضرت آيت‌الله آقاي فاضل‌لنكراني رضوان‌الله‌تعالي‌عليه اطلاع يافتم.

اين ضايعه‌ئي سنگين براي حوزه‌ي علميه‌ و ملت شريف ايران است.

حوزه‌ي علميه يكي از استوانه‌هاي علمي و تحقيقي و يكي از استادان برجسته‌ي خود، و ملت ايران يكي از مراجع تقليد انقلابي و بيدار و پرتحرك خود را از دست داد. ايشان در سالهاي طولانيِ دوران اختناق در شمار برجستگاني از حوزه‌ي علميه‌ي قم بودند كه در ميدانهاي گوناگون مبارزات حضور داشته و رنج تبعيد را به جان خريدند، و پس از پيروزي انقلاب از جمله‌ي روحانيون نامداري بودند كه نقشهاي مهمي در همه‌ي موارد حساس ايفاء نمودند. رحمت خدا بر ايشان باد.

اينجانب اين مصيبت بزرگ را به حضرت بقيه‌الله ارواحنافداه و به مراجع عظام و علماي اعلام و فضلاء و طلاب حوزه‌ي مباركه و به عموم ملت ايران تسليت ميگويم. همچنين به خانواده‌ي مكرّم و آقازادگان ارجمند و ديگر بازماندگان و منسوبان ايشان عرض تسليت كرده، تسلّا و صبر آنان را از خداوند متعال مسألت مينمايم.


والسلام علي عباد الله الصالحين

سيّدعلي خامنه‌اي

26/خرداد/1386

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 9:0 |
هو
سلام
1) یاد محمد حسینمون افتادم که وقتی داشت می رفت مکه چه خیالاتی در سر داشت...
می گفت:مامان تو برو با عرب ها حرف بزن سرشون رو گرم کن که من از اون طرف برم از کعبه بالا...کلی واسه ی این نقشه کشیده بود...حتی روی کاغذ هم نقشه اش رو آورده بود...
یه چیز دیگه هم که می گفت این بود که می خوام نارنجک ببرم پرتاب کنم شیطون منفجر بشه...!حالا بیا حالیش کن که تو نارنجک پرت کنی آدمای اطرافش هم می میرن...
الآن نمی دونم در چه حالیه و چقدر تونسته با اون قلب کوچولوش بفهمه مکه یعنی چی...مدینه یعنی چی؟
اون زهرا کوچولو تره هم که دیگه هیچی...
دلم براشون یه ذره شده...خیلی دوست دارم ببینمشون...یه مدتیه وقتی میام خونه دیگه محمد حسین نمیاد جلو کار های جدیدش رو برام تعریف کنه یا از یه چیزی غر بزنه و زهرا سادات هم نمی دوه ازم بپرسه "بَسَیی خَییدی؟" (یا به عبارتی بستنی خریدی؟)...قیافه ی زهرا رو یادم رفته...

 2)دیروز یه sms رسید برام که خیلی دوستش داشتم! این شعره بود(از لحاظ وزن بیشتر شبیه رباعیه تا دوبیتی!) :

توی دنیا عاشقا چه بی کسن     عاشقــــا عاقبتش خار و خسن
اینا رو گفتــــــم برات تا بدونی     عاشقی خیلی خطرناکه حسن

التماس دعا

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 19:44 |

 هو

سلام...

همون جور که می دونید این شعر از امامه :

چشم بيمار

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم     چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم       همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى       كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز        كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم       خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم

واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد       از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم

بگـــذاريــــد كــــه از بتكــده يادى بكنم       مـــن كـــه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم

 

این هم شعر آقا در جواب شعر امام:

تو که خود خال لبی از چه گرفتــــــــار شدی          تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارق شده بودی ز همه کون و مکـــان          دار منصــــــور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر          ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجــــد و مدرسه را روح و روان بخشیدی          وه که بر مسجدیان نقطه پرگــــار شدی

خرقه پیر خراباتــــــــــــــــی ما سیره توست         امت از گفته در بار تو هشــــــیار شدی

واعظ شهر همه عمـــــــــــــــر بزد لاف منی         دم عیسی مسیـــــح از تو دیدار شدی

یادی از مـــــــــــا بنما ای شده آسوده ز غم         ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:18 |

هو

سلام

مثل اینکه مستحبه زود بری مسجد و دیر برگردی...اما فکر کنم برای بعضی خانم ها یه چیزایی تو مایه های حرام باشه...باید دیر برن و زود برگردن که وقت خاله زنک بازی نداشته باشن...

من هر وقت با مامان بزرگم می رم مسجدشون باید کلی اعمال انجام بدم که خدا واجب نکرده یا اگه مستحب هم باشه چون انجام ندادنشون زشته(!) بهم توصیه می کنن که انجام بدم...و کلی کار رو نباید انجام بدم که حرام نیست ها! ولی زشته...مثلا کار کردن با موبایل...خدا نکنه یه بنده خدایی بهت اس ام اس یا زنگ بزنه بخوای جوابش رو بدی...باید با کلی قایم باشک بازی کار بکنی...تازه آخرشم می فهمی که کبری خانوم رفته به مامان بزرگت گفته این نوه ات چیکار می کنه هی با این موبایلش؟ و مامان بزرگت هم برای اینکه آبروریزی نشه و کبری خانوم فکر نکنه که من داشتم به پسر نامحرم اس ام اس می زدم و تهمت نزنه که من...یه جوابی داده دیگه...

 

حالا من موندم این وسط کار کردن با موبایل حرام تره یا خاله زنک بازی و غیبت و گمان بد به جوون مردم بردن؟!

 

خدا هممونو هدایت کنه ان شاءالله

 

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 23:29 |
هو
سلام...

چند وقتیه که بعضی از آشناهام رو می بینم که رابطه شون با شوهرشون به هم می خوره بخاطر دخالت خانواده ها...
من واقعا نمی فهمم که چرا بعضی از خانواده ها در این حد نمی تونن تشخیص بدن که خوبی بچه شون تو اینه که زندگی ای که تشکیل داده رو بتونه حفظ کنه...مسئله ی به این سادگی اینقدر فهمیدنش سخته آخه؟!
مثلا می خوان حق بچه شون رو بگیرن...یکی نیست بشون بگه شما لطف کنید بذارید بچه تون خودش تصمیم بگیره در مورد همسرش!انگار خانواده ی طرف مقابل خلق شده برای دشمنی با اینا و اینا تا حقشون رو نگیرن آروم نمی شن...
همین الآنش به اندازه ی کافی موارد طلاق زیاد هست...حالا این وسط می بینیم که یه سری از خانواده های حتی مذهبی دخالت هایی تو زندگی بچه هاشون می کنن که باعث جدایی می شه...اعصابم خیلی خورده از دست یه همچین خانواده هایی...آخه آدم چی می تونه بگه به اینا...؟!
بعضی ها که از همون روز خواستگاری اونقدر با طرف مقابل بد تا می کنن که انگار طرف می خواد بچه شونو بدزده!آخه آدم چه اسمی می تونه رو این حالتا بذاره بجز بیماری!واقعا مرض بدیه....مَرَضیه که ضررش به دیگران می رسه...!
خدا هممونو هدایت کنه...  

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 10:15 |
هو

سلام

ما پریروز از مشهد بر گشتیم...جای دوستان خالی...جای دشمنان رو هم که حسابی پر کردیم...اگه خدا بخواد نتیجه ی خوبی خواهد داشت این اردو...

این امام رضا هم ما رو جدی گرفته ها!داره حرفمو گوش می ده! 

خیلی جای فیسقیلی ها خالیه...دیگه وقتی می رم خونه نمی دوند جلوی پام...دلم براشون یه ذره شده...دیروز با مامانم اینا حرف زدیم...گفت دوتاشون با بابام رفتن داخل بقیع...دلم برای مامانم سوخت...

........................................................

راستی ظاهرا اسم دانشگاه امیر کبیر به دانشگاه گل محمدی تعییر پیدا کرده!

........................................................

رند عالم سوز را با مصلحت بینــی چه کار
کار ملک است آنکه تدبیـــــر و تامل بایدش

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنــــــــــــر دارد توکل بایدش

خیلی غزل زیباییه...برید بخونید حتماً...

التماس دعا


 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 15:15 |
هو
سلام.

این آخرین پستیه که قبل از مکه رفتن مامانم اینا می ذارم...چون فردا می خوام برم مشهد ان شاءالله...مامان و بابا و دو تا فیسقیلی ها هم جمعه عازمند ان شاءالله...

من آخرشم تو راه تهران مشهد می میرم...(حالا اگه ابن بار ،خدای نکرده زبونم لال،مردم نگید خودش می دونستا!همینجوری گفتم...)

امروز روز خوبی بود الحمدلله...یه اتفاقی افتاد که حسابی کیفور شدم...کاش می شد که بگم...
آخ...مکه...مکه...مکه...
خدا جون نصیب ما هم بکن دیگه...


در کعبه شدم یار در آن خانه نبود         در محفل عاشـــــــــــقان دیوانه نبود
لبیک کنان چو کوفتم حلـقه ی دل         دیدم که جز او کسی در آن خانه نبود


التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 22:57 |
هو

سلام
امروز با بچه های مؤسسه رفتیم کوه!آهار...جاتون خالی...خیلی خوش گذشت...بخصوص به بقیه ی بچه ها که همش صدای انکرالاصوات من رو می شنیدن...اونجا رو کرده بودم منطقه ی نظامی...به ستون یک!فاصله رو پر کن!...اونقدر داد کشیدم صدام درد گرفته الآن...
ولی خیلی خوش گذشت...

تابستون چه کیفی بده بینالود...!باید یه ذره صدامو تقویت تر کنم برای اون موقع...
..........................
باورم نمی شه که منم دیگه جزء قدیمی های مؤسسه شدم...یادش بخیر قبلنا رو مادر!
..........................
امروز یه چیزی شنیدم!
..........................
خدا جون! ما هم تیلیت...باشه؟

التماس دعا
+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:42 |
هو

دیشب داشت کراکی ها رو توی تلویزیون نشون می داد...خیلی وحشتناک بود...حالم بد شد...

توصیه ی اکید می کنم به همتون که کراک مصرف نکنید...حالم بد میشه! قول بدینا!

من از دیار غربت یار آمده ام...

همین...

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:32 |

زدست کوته خود زیر بارم                                        که از بالا بلندان شرمسارم

مگر زنجیر مویی گیردم دست                                   وگر نه سر به شیدایی بر آرم

ز چشم من بپرس اوضاع گردون                                 که شب تا روز اختر می شمارم

بدین شکرانه می بوسم لب جام                                که کرد آگه ز راز روزگارم

اگر گفتم دعای می فروشان                                       چه باشد حق نعمت می گزارم

من از بازوی خود دارم بسی شکر                                 که زور مردم آزاری ندارم

                                        سری دارم چو حافظ مست لیکن

                                         به لطف آن سری امید وارم

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:0 |
هو

سلام.

امروز توی دانشگاه فیلم اخراجی ها رو دیدم...خیلی محشر بود...

از لحاظ ظاهر:

گریمش (بخصوص آقایون) خیلی عالی و تمیز بود.

فیلمبرداری و صدابرداری اش هم خیلی خوب و طبیعی بود...

از لحظ حجاب خانوم ها هم که خوب نسبت به فیلم های حتی مذهبی دیگه خیلی خوب بود...

از لحاظ محتوا:

من با اینکه قبل از دیدنش اصلا دید خوبی نداشتم نسبت بهش ولی نظرم عوض شد...

یکی از دوستان وسط فیلم گفت بازی بازی با این چیزا هم بازی؟ و من گفتم قبول دارم...اما به نظرم فیلم رو خیلی خوب تموم کرد و نتیجه ی جالبی داشت...آخر و اول فیلم یکسان نبودن به هیچ عنوان...

به هر حال اگه ندیدین پیشنهاد می کنم ببینید!

.................................................................................

امروز دوباره پای راستم پیچ خورد...کلی دارم شل می زنم...فردا هم که تربیت بدنی ام تا حد خوبی دو در میشه...

یا من خیلی شوت ملنگ میزنم و سر به هوام یا پامه که خیال می کنه داره تو آسمون راه می ره...وبا احتمال خوبی هر دوش...

 

+ نوشته شده توسط سید.م.فاخری در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:47 |