سلام...

فردا سالروز حماسه ی هویزه است...داداش حسین من فردا شهید میشه...
دلم تنگه...
التماس دعا
یا حق

بد جوري عاشق شده بود. سعي ميكرد كسي نفهمد، اما از حرفها و كارهايش فهميده بودم كه گرفتار كسي شده است. محمد هم فهميده بود، به حالش تاسف ميخورد و ميگفت: «بيچاره ناصر، ببين به چه روزي افتاده.» بعضي وقتها ناصر ميآمد پيش من و مينشستيم و دوتايي كلي حرف ميزديم، وقتي حرفهايمان به عشق ميرسيد، ميگفت: «عاشقي عالمي داره، هر كي نچشيده نميدونه، نميفهمه...» و بعد هم چشمهايش پر از اشك ميشد.
هو
سلام...

یادمه از بچگی عادت کرده بودم هروقت ایام شهادت شهید چمران میومد، بشینم زل بزنم توی عکسهایی که تلویزیون از دکتر و یاراشون نشون می داد دنبال دایی رضام بگردم...حتی سال 82 که برای اولین بار رفتم دهلاویه اونقدر گشتم تا تو یکی از عکس ها دایی ام رو پیدا کردم(آخه من هیچ وقت راهی نداشتم برای شناختن دایی ام...و این همیشه آزارم می ده...)تا اینکه 3-4 سال پیش کتاب نیمه ی پنان ماه چمران رو خوندم...دیگه بعد از اون خیلی برام مهم نبود که دایی ام رو پیدا کنم یا نه...دیگه توی عکس ها دنبال خود دکتر بودم...
چمران...نمونه ی بارز یک شیعه...

دیروز شهادت دکتر بود و فردا سالگرد شهادت دایی رضامه...(پارسال گفتم امسال هم می گم:)امروز هم ان شاءالله روز شهادت خودمه...!خداییش لیاقت می خواد توی همچین روزی شهید شدن...نمی خواد؟!
دلتون بسوزه...!![]()
اگه وقت داشتم یه تیکه هایی از مناجات های دکتر رو براتون می ذاشتم...منتها چون روی نوار بود و باید پیاده اش می کردم نشد که وقت بذارم...(به قول خودم: وقت بدید قربان...!)
التماس دعا
یاحق